2-3-1.تکلیف انسان در برابر خدا79
2-3-2.تکلیف انسان در برابر هم نوع واجتماع89
نتیجه102
منابع و مآخذ103
مقدمه
انسان ومنزلت او همواره مورد توجه شاعران ونویسندگان بوده است،انسان وابعاد وجودی او را از جوانب متعدد بررسی کرده ودر شعر ونثر خویش آن را به تصویر کشیده اند ودر هر یک از این ادوار تاریخ ادب فارسی،نگاه آنان متفاوت بوده ودر جهاتی دچار شدت یا ضعف بوده است. ادبیات کهن ما سر شار از نمونه های ارزنده ای از که از اهمیّت و ارزش آدمی حکایت می کند.هر گوشه از این گنجینۀ قوی طرح ونشانی از چهرۀ متعالی انسان ،مطابق الگوهای ذهنی دوران گذشته ارائه می دهد و از امکان اعتلای آدمی در دستگاه ارزشی پذیرفته شده ای سخن می دارد.(مختاری،30:1378) هر چه که از ادبیات سنتی فاصله می گیریم و به عصر بیداری و روزگاران بعد از آن می رسیم نگاه جامعه ایرانی و شاعران و نویسندگان به انسان ومنزلت او تغییر می کندو از زمانی که شعر نو در ادبیات ما مطرح شد ،نگاه جدیدی به انسان همراه خود آورد.
نیما یوشیج به عنوان پدر شعر نو”تبلور نو اندیشی در باب انسان در شعر معاصر است به همین سبب با پیروان ارزش های فرهنگی وادبی کهن اختلاف عمیق یافته است”(همان:171) دیگر شاعران ادب معاصر هر یک به نوبۀ خود در طرح جایگاه انسان نقشی منحصر به فرد ایفا کرده اند.این تصاویر اگر چه در ظاهر ممکن است با یکدیگر تفاوت داشته باشند، امّا در باطن از یک آبشخور منشاء می گیرند.اخوان ثالث،انسان معاصر را در قالب حما سی واسطوره ای نشان می دهددر حالی که شاملوانسان را در عرصۀ مبارزۀ سیاسی در یافته است.جایگاه ومنزلت انسان معاصر تا حدودی در تحقیقات جدید توضیح داده شده است،امّا انسان،در آثار شاعران معاصر به طور عمیق ودقیق بررسی نشده است.سهراب سپهری از شاعران جریان ساز معاصر می باشد که نگاه متفاوت او باعث شده تا در این پایان نامه جایگاه انسان در شعراو بررسی گردد. این پژوهش بنابر موضوع مورد بررسی از روش کتابخانه ای استفاده کرده است که این پایان نامه در دو بخش وشش فصل تنظیم شده است که عبارتند از: فصل اول،کلیات پژوهش ،فصل دوم دیدگاه انسان در ادیان ومکاتب و فصل سوم در زندگی،اندیشه وشعر سپهری است.فصول سه گانۀ بخش اول توانسته است تصویری گذرا از جایگاه انسان در ادیان مختلف را نشان دهد وهمچنین به این دلیل خواننده می تواند در ابتدای پایان نامه با اندیشه ها ،آثار وروز شمار زندگی شاعر آشنا شود،بخش دوم پایان نامه شامل چهارفصل می با شد.فصل اول،خلقت انسان در شعر سپهری ،فصل دوم ،قوس نزولی وصعودی خلقت انسان،فصل سوم، تکلیف انسان در شعر سپهری را بررسی کرده است.
رقیه رستمی- شهریور1392
بخش اول:
کلیات
فصل1. کلیات پژوهش
1-1-1.بیان مسأله
سپهری از شاعران معاصر (1307-1359ه.ش.) عارف مسلک است که به تأثیر از عرفان ایرانی وهندی شعر خود رارنگ وبوی عرفانی داده است.چون موضوع عرفان شناخت خالق هستی،تکلیف پدیده های هستی بخصوص انسان و رابطه میان این مخلوق(انسان) با خالق هستی است،سهراب سپهری نیز به طبعیت از این اصول موضوعی در عرفان،شعری عرفانی با محوریت انسان وتکلیف او سروده است؛چنانکه سروده های او از قبیل:نشانی،صدای پای آب،آب راگل نکنیم،نیلوفر آبی و…بیانگر این مدعا هستند. این پژوهش برآن است؛ تا جایگاه انسان را دراندیشه وشعر سپهری با در نظر گرفتن دو بعد جسمانی وروحانی از منظر ساختار زبانی شعر سپهری (تصاویر،صور خیال،وتوصیف های ادبی وادیبانه) ونیز درک جایگاه انسان در محتوای آن بررسی کند؛چنانکه شیوۀ کار توصیفی تحلیلی با تکیه بر منابع کتابخانه ای خواهد بود وسر انجام تصویری روشن از سیمای انسان در شعر سپهری ونیز تصویر گری ورمز پردازی او در بیان مفاهیم نشان خواهد داد.
1-1-2.اهمیت
نظر به این که شعر سپهری عرفانی است وموضوع عرفان حول رابطۀ انسان با خداست،شناخت انسان به عنوان اشرف مخلوقات از آیینۀ نگاه سپهری، شعر او را برای خوانندگان واصل تحقیق در یافتنی وقابل درک می کند. انسانی چنان آفریدۀ حضرت حق تعالی وگل سرسبد آفرینش پیوسته از دیدگاه اهل نظر محل نزاع بوده است ودیدگاه های گوناگونی در بارۀ او مطرح بوده است که یکی از این دیدگاه ها بررسی جایگاه انسان در شعر سپهری از منظر نگاه ادبی وعرفانی است.تاجایگاه شعر سپهری در انجام این تکلیف(انسان شناسی) ونیز درک و دریافت آن آسانتر شود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-1-3.اهداف
1.شناخت سیمای انسان در شعر سپهری
2.شناخت جهان بینی سپهری دررابطۀ انسان با خدا
3.شناخت ودرک بهتر مفاهیم شعر سپهری
1-1-4.پیشینه
از جمله تحقیقاتی که در زمینۀ انسان وعرفان وآرمانگرایی در شعر سهراب انجام شده است می توان به کتاب جهان مطلوب سهراب اثر حجت عماد،در بارۀآرمانگرایی وانسان مداری ،من به باغ عرفان از پری صابری ونگاهی به سهراب سپهری از سیروس شمیسا اشاره کرد.اما جایگاه انسان وسیمای اودر اندیشه وشعر سپهری بررسی وکاویده نشده است که این تحقیق آن را بررسی می کند.
1-1-5.پرسش های تحقیق
1.آیا انسان در شعر سپهری شریعت جو وحقیقت طلب است؟
2.آیا ویژگی های انسان در شعر سپهری با ویژگی های انسان عارف در عرفان اسلامی یکی است؟
3. راه رسیدن عارف به خدا در شعر سپهری چیست؟
1-1-6.روش کار
این پژوهش به شیوۀ توصیفی وتحلیلی بر پایۀ مطالعات موردی ومنابع کتابخانه ای انجام شده است وموضوع آن شناخت سیمای انسان در شعر سپهری است.
فصل2.سیمای انسان در ادیان،عرفان وشعر فارسی
1-2-1. انسان وجایگاه او در ادیان و مکاتب
توجه به انسان وشناسایی وی مسئله ای است که ازقدیم الایام مورد توجه مذاهب ومکاتب وفرهنگ های گوناگون بوده است وکمتر سیستم فکری وفلسفی را می توان سراغ گرفت که به گونه ای به شناسایی انسان نپرداخته باشد.
از مکاتب ومذاهب هند گرفته تا فلسفه یونان وروم ،از تفکرات اندیشمندان قرون وسطای مسیحی گرفته تا اندیشه های اصیل اسلامی،از رنسانس گرفته تا عصر حاضر،همواره شناسایی انسان وتوجه به ابعاد وجودی وی مورد نظربوده است.اگر چه توجهی که اسلام یا مذاهب دیگر به انسان دارند،هیچگاه نمی توان بانگاه فیلسوفان یونانی یکی دانست،اما این قدر هست که بتوان گفت شناسایی انسان مورد توجه همه سیستم های فکری وعقیدتی بوده است.(نصری،1:1371)
1-2-1-1.انسان وجایگاه اودر عرفان اسلامی
1-2-1-2.ریشه وسر چشمۀ عرفان
عرفان عبارت از حال مثبتی است که در درجه اول در جان ذات نفس انسان تجلی داردودر مرتبه بعد در اعمال ورفتار آدمی آثارش ظاهر می گردد. عرفان رشته پیوندواتصال پرقدرتی است که انسان خاک نشین رابه غیب عالم پاک،یعنی مبداء هستی پیوند می دهدوازاین طریق تمام ابواب رحمت وبرکت را به سوی انسان می گشاید.
از نظر عرفا هدف از خلقت انسان اولاً همان تجلی،ظهور وهویدا شدن ذات فیاض الهی است، ثانیاً ظهور وتعینات جهان هستی که مترتب بر ظهور تجلی ذاتش می باشد.(ابراهیمیان،114:1381)
عرفان ازانسان موجودی برتر،وجودی والا،منبعی پرخیر،متحرکی توانا،سالکی خالص،رزمنده ای پرتوان،عابدی ومتضرعی درشب،شیربیشه درروز به وجود می آورد.عرفان، راه خدا، مسلک انبیاء ومدرسه پرقدرت امامان(ع)است.
عرفان به معنای شهودعظمت حق تعالی از طریق بینایی دل است،واین بینایی حاصل معرفت انسان به حق است،واین معرفت جزازطریق شناخت انبیاء وامامان وقرآن وپیروی ازآنان به دست نمی آید،وعبادت بدون عرفان برنامه ای است خشک واعمالی است کم ارزش.

عرفان آزادی از خود پرستی،رهایی اززندان مادیّت،مقیّد شدن به قید بندگی حق،ومنوّر شدن جان بنورالله ،وصبغۀ الهی برخود زدن است.(انصاریان،3:1366و1)
هیچ چیزی برترازایمان به خدای یکتاوپرستش اونیست.(بقره(2)،183).
هنگامی که انسان ازمرحله دانش به بینش برسد،چنین دانشی دربرابرحکمت استدلالی،عرفان نامیده می شود.دراوج چنین بینشی است که انسان عارف از ماسوی الله منقطع می شود،وازهمه چیزخود،بخصوص ازخودیّت ومنیّت خویش جدامی شود،وجزخدابرچیزی نمی نگرد.(همان:4)
پس از آفرینش آدم خدای تعا لی فرشتگان را دستور داد که در مقابل او سجده کنند.همۀ آنان جز ابلیس اطاعت کردند وچنان که خواهید دید اوبا عصیان واستکبار خود مایۀ هبوط آدم وسقوط خود شد.آدم نخستین پیامبر بوده است .سرانجام وقتی آدم (ع) از بهشت رانده شد، به جزیرۀ سراندیب فرود آمد ودر آنجا دویست سال از همسرش حوّا جدا ماند و همۀ این مدت را به توبه می گذرانید، پس از آنکه توبۀ او پذیرفته شد جبرئیل اورا به کوه عرفات نزدیک مکه آورد و او در آنجا با همسرش ملاقات کرد.(حلبی،30:1374و29)انسان جایگاه بسیار والایی نزد خداوند تبارک تعالی دارد از نظراسلام،انسان خلیفه و جانشین خدا در روی زمین است.”اوست که شما انسانها را خلیفه و جانشین های خود در روی زمین قرارداد تا شما را در مورد سرمایه هایی که عطا کرده در معرض آزمایش قراردهد”.(انعام(6)،165).
جایگاه انسان در قرآن بسیار ارزشمند است به گونه ای که به فرمان خداوند همۀ موجودات جهان آفرینش مسخر او شدند و خدا نیز انسان رابه گونه ای آفریده است که بتواند همۀ نیروهای طبیعت را تسخیر کند واز آنها به نفع خود استفاده کند.انسان به مدد نیروهایش می تواند نهرها رابه تسخیر در آورد،ماه وخورشید و زمین و آسمان رامسخر خود ساخته و از آنها استفاده کند.(ابراهیم(14)،32)
ازنظر اسلام انسان مو جودی است برگزیده خدا و جانشین او در روی زمین هم ملکوتی و هم مادی،دارای فطرتی خدا آشنا،مستقل، امانت دار خدا،مسئول ومکلف برخویش و جهان، مسلط بر طبیعت،ملهم به خیروشر،در حال حرکت بسوی بالاو کمال،جز با یاد خدا آرام نمی گیرد، ظرفیت علمی و عملیش نامحدود است،دارای شرافت وکرامت ذاتی،دارای حق بهره برداری ازنعمت های خداوندودارای مسوُلیت دربرابرخداونداست. (کافی،70:1368)
دل درپرتوایمان وتقوی،منوّر به نورشهودی می شود ودرکنارآن نوراست،که انسان به دریافت حقایق والهامات ومصالح نائل می گردد.(انصاریان،4:1366)
خواستگاه ودلبستگی های انسان دینی ، دلبستگی به خداست که به غیر خدا عشق می ورزد، یعنی در نزد او، هیچ عشقی به پای عشق خدا نمی رسد: آنان که ایمان آورده اند، شدید ترین عشق را به خدا می ورزند.(بقره(2)،165)
ازنظرقرآن شرط برای وصول به همه کمالات وبه فعلیّت رساندن همه مدارج کمالی وخلیفه الله شدن وبرترازملا ئکه شدن وبروز شرافت وکرامت ذاتی،ایمان است،انسان بعلاوه ایمان که شامل تقواو عمل صالح وکوشش برای خداست کامل است،انسان منهای ایمان ناقص است،انسان فاقد ایمان وجدا ازخدا انسان .واقعی نیست.(کافی،71:1368و70)
انسان منهای ایمان وخدا از نظرقرآن انسانی حریص وبخیل وممسک وکافرواز حیوان پست تروستمگرو سرکش وطغیانگروعجول وشتابگراست1.
سرچشمۀ مکتب عرفان و وجود انسان، خداست،ونباید برای یافتن پایه گذار این مکتب به جستجو درتاریخ حیات اندیشمندان پرداخت راه خدا فقط به وسیله انبیاء وامامان وقرآن قابل یافتن است.وغیر آنان هرکس در مقام هدایت انسان برآید،آدمی رادر مسیر عظمت تاریکی قرار می دهد.(انصاریان،7:1366و6)
1-2-1-3.عرفان اسلامی وانسان عارف
هرکس بخواهد دلش از همه قیود مادی آزاد باشد،به هیچ چیز در دنیا به عنوان هدف نمی نگرد،وعلاقه منداست از همه چیز،درراه رسیدن به معشوق بهره بگیرد،چنین انسانی همیشه در راه مجاهده است،ودر این راه از هیچ کوششی نمی نشیند وجز به خدا به چیزی تکیه نمی کندواز امرو نهی کسی جز خدا اطاعت نمی کند،چنین کسی دارای مقام عرفان است.انسان عارف کسی است که آگاه به مسائل الهی وعامل به آنها بوده،ومتخلق به اخلاق خدا،انبیاء وامامان است.(همان:11)
انسان در عرفان کسی است،که دارای علم وعمل بوده،تمام اوامر الهی را گردن نهاده واز آنچه خدای بزرگ،به مصلحت انسان نهی کرده،کناره گیری نموده،وبه خاطر اجرای فرمان ودوری از عصیان دارای قوت عملی گشته،وبه کسب دانش الهی که مصون از خطروهر شک وشبهه ای است نایل آمده باشد.انسان در عرفان اسلامی علاوه بر کمال علم وعمل،جمیع حواس وقواواعضاوجوارح او متوجه حضرت حق است.(انصاریان،38:1366)
خدا انسان رامظهرعلم ودانش قرار داده وتمام اسماء را به آدم آموخت واورابه تمام حقایق آشنا کرد.(بقره(2)،30).
اسلام یک مکتب انسانی است وتنها مکتب انسانیتی که می تواند بر اساس یک منطق صحیح وجود داشته باشد،اسلام است.در اسلام ابداً تبعیضهای غلط بر مبنای خون ونژادوزبان و…وجود ندارد.تنها ملاک انسانهارا همان ارزشهای انسانی می داند واز آن جهت،برای این ارزشها اصالت قائل است همان گونه که برای انسان قائل است.(مطهری،151:1382)
گذشته از این که یک سوره قرآن مجید،سوره 76 به نام انسان،سوره الانسان نامیده شده واژه های”بشر”،”آدم”،”انس”،”انسان”،و”انسی”به کرات در قرآن مجید آمده است،اما انس 18بار،انسی یک بار،انسان 65 بار،آدم 25بار،وبشر37بار آمده است تمام این الفاظ مترادفند واختلاف درلفظ است.(حلبی،27:1374و26)
انسان از دیدگاه خداوند،فقط یک نطفه که سیر تکامل ظاهری اورا می بیند نیست بلکه او انسان را موجودی می بیند که بالقوه خلیفه الله،عین الله،یدالله…است وجایگاه اورا برتر از هر جن وملک می داند وخداوند راهی، تحت عنوان راه عبودیت یاصراط مستقیم در برابراین مخلوق قرار داده،تابا طی این مسیرهمه آن استعدادها رابه فعلیّت برساند.(انصاریان،438:1368)
انسان بهترین آفرینندۀ خداوند است ودرطبیعت خودگرایش به خدا داردواستعدادآنرا داردکه سیر به سوی خداکرده وموجودی متعالی شود.2
قرآن انسان رابه عنوان موجودی اجتماعی معرفی می کند وآنرابدین گونه بیان می کند:شما باید درنیکو کاری وتقوی به یکدیگر کمک کنیدنه بر گناه وستمکاری،وازخدا بترسیدکه عقاب خدا بسیارسخت است. از نظر قرآن کریم افراد مومن در حکم یک پیکر بوده ومیان آنها رابطۀ برادری برقرار است در آیات بسیاری به تعاون وهمکاری سفارش شده است .(مائده(5)،2).
یک انسان مومن باید فعلیت های اجتماعی خود را از یک محیط اجتماعی که در آن حیات می کند
شروع کند؛یعنی ابتدا باید با اعضای خانواده ونزدیکان خود همکاری کرده سپس با دیگران.(بقره(2)،77)
از این طریق است که انسان می تواند احساس همکاری وهمدردی خود را نسبت به اجتماعی که در آن زندگی می کند نشان دهد.(نصری،402:1386)
پس انسان درعرفان اسلامی،علاوه بردوقوّۀ علم وعمل تمام وجود اوباید متوجه حق باشد.ودراجرای واجبات وترک محرّمات وبه جای آوردن نوافل ،سستی نورزدواین فقط ازطریق سیردرراه انبیاءوامامان میسراست وچون دراین سیر قرارگیردبه مقام فنافی الله وسپس بقاءبالله خواهدرسید.(انصاریان،40:1366)
1-2-2. انسان وجایگاه اودرعرفان هندی
درمیان ملل باستانی هیچ قوم وملّتی رانمی توان یافت که ازنظرباروری فرهنگ به پای سرزمین هند برسد.دراین سرزمین مذاهب وآیین ها ومکاتب مختلفی رشد کرده اند که هرکدام درمرتبه ای بالاازتعالی وشکوفایی قرارگرفته اند.
بیشترین توجه فرهنگ هندمعطوف به رستگاری ونجات انسان است.ازنظر مکاتب ومذاهب هندی گوهر- های نهفته ای دردرون انسان وجودداردکه اگر آدمی بتواند به آنهادسترسی پیدا کندازرشدوکمال برخوردارخواهد شد.آنها معتقدند که انسان ازآنچه که هست می تواند برتر شودوافراد انسانی نیز باید به این مهم سخت توجه کنند،آدمی باید تمام حجابها وخواسته های پست راکنار بزندتابه رستگاری برسد.
متفکران هندی براین عقیده اندکه آنچه انسان رابه سعادت ورستگاری می کشاندچیزی نیست که باتعقل کشف گردد،بلکه حقایقی است که درنهان نخانۀ وجود نهفته است واگر آدمی بتواند به فطرت خود بازگرددمی تواند به آنها دست یابد.(نصری،40:1371و39)
در مکاتب هندی شناخت انسان همواره موردتوجه بوده است.وازدیدگاه آنان انسان دراجتماع ودرارتباط با افراد من حقیقی خود راازدست داده ومن های دروغین بیشماری به دست می آورد،بنابراین بایدبرای نیل به کمال باید دراولین گام پیوندوارتباط خودراازدیگران برید،تامن های دروغین یکی پس ازدیگری ازمیان رفته،وانسان به اصل خویش بازگردد.
گام دیگر کمال درمذاهب هندی گذرازرود زندگی است،زیرا براین اساس انسان پس ازمرگ که کالبدخودراازدست دادبه کالبددیگری حلول می کندوبراساس آنچه که درگذشته انجام داده زندگی خوب یابدی خواهد گذراند.البته اگرفردی دست به ریاضت های شاق زندوازبعضی امور نیز خودداری کنداز تناسخ رهایی یافته وپس ازنیل به کمال به حیات جاودانی که بدون بازگشت است دست خواهد یافت. (نصری،57:1371)
صوفیه هند نیز مانند صوفیه اسلام معتقدبه مراحلی هستند که باید سالک آنراطی کند،تابه عالی ترین درجات فنا نائل آید.”هرچند صوفیه رابا بودائیان درمسائلی درسلوک اختلاف است،ولی هردو ازیک منبع سرچشمه گرفته اندوهردو به تاُمل،که صوفیه آنرا “مراقبت”و”دیانت”گویندبه عنوان یک مرحله آمادگی برای سیر به سوی مراتب کمال،اهمیت فراوان می دهند.(الفاخوری،البحر،—:،250و249).
تصوف هندی به اتصال نفس بشری به مبدا روحانی معتقداست که جمیع اشکال حیات ازخدایان تاحقیرترین موجودات،دارای یک وحدت جوهرهستند.دراین مذهب،انسان درکل مخل می شودوجزدردو اشتراک بااین کل اوراحقیقتی نیست.(نصری،22:1371)
بودائیان بر این عقیده بودند که هرآنچه به هستی می گراید محکوم به رنج ودرد بی پایان است ومبدا این دردورنج،تولد وپیدایش است.به اعتقاد بودا اگرانسان تمایلات بد انسانی رااز خود دورسازد این درد رنج نیز پایان می پذیرد.واین دردورنج مبدل به ترحمی آکنده از مهرومحبت می شود.(شایگان،143:1383و141)
در آیین بوداآدمی در”دایره وجود”سرگردان است.یعنی در دریای زندگانی هیچگاه آرام ندارد واسیرتولدها ومرگهای پیاپی است.آدمی وقتی ازاین حیات رهایی یافت وبه آستانه مرگ پانهاد،دوباره متولد می شود و حیات دیگری را آغاز می کند.از نظر بودا چیزی که باعث رنج می شود نادانی است یعنی بی خبری وبی توجهی به چهار حقیقت مقدّس که آدمی را از وصول به کمال باز می دارد.آدمی آنگاه می تواند گام در مسیر کمال بگذارد که به رنج وخاستگاه رنج ورهایی از رنج دست یابد.(نصری،43:1371و42)
درآیین بودا”انسان از آنچه هست می تواند برتر شود وافراد انسانی نیز باید به این مهم سخت توجه کنند.آدمی نباید وجود عادی ومعمولی خودرا غایت وجود تلقی کند چرا که این وجود معمولی در میان حجاب های احساسات وامیال وخواسته های پست اسیر گردیده است وتا آن هنگام که آدمی این حجاب ها
را که مانع حیات تکاملی آن هستند کنار نزند نمی تواند به رستگاری برسد.آدمی باید این حجاب ها را در هم نوردد تا بتواند در قالبی نو حقایق هستی را شهود کند واز آنجا که تفکر هندی جویای رستگاری ونجات انسان است بیشتر به تغییر وتحول درون توجه دارد تا تغییر عالم برون.به بیان دیگر تفکر هندی یک تجربۀ درونی است وفقط به باطن آدمی توجه دارد وبه امور بیرونی وآفاقی چندان عنایتی نشان نمی دهد”(نصری،35:1386)
در بارۀ رابطۀ انسان بودایی واجتماع چنین می توان گفت که:” انسان بودایی که همۀ بندهای تعلق خود رااز دنیا وامور دنیوی می برد، هیچگاه در اندیشۀ زیستن نیست، به طوری که می توان گفت به جای دگر- گون ساختن دنیا می کوشد خود را رهایی بخشد. چنین انسانی شانه از زیر بار تعهد ومسئولیت-حتی تعهد خانه وخانواده- خالی نموده وخود را فردی غیر مسئول ولی متعهد می پروراند. زندگی بودا که الگوی این آیین است خود نشان دهندۀ چنین واقعیتی است.”(همان:47)
بر اساس آیین بودا انسانی را می توان رشد یافته دانست که”خود”باشد یعنی از خویشتن خود بیگانه نباشد.انسانی که عیب های دیگران را می بیند واز عیوب خود غافل است،چنین انسانی شایستگی صعود به مراحل کمال را ندارد.تفسیری که آیین بودا از انسان دارد مانند بسیاری از آیین های هندی دچار اشتباه شده است .این آیین می خواهد همه امیال وکامها وتمایلات بشررا نابود سازد،واین خود نقطه ضعفی در اندیشه آنها به شمار می رود.بسیاری چیزها تنها مربوط به نفس امّاره ودرنتیجه سد راه تکامل انسان نیستند،بلکه راهگشای انسان به سوی کمال نیز به شمار می روند.اعتقاد به تناسخ که از اعتقادات جامعه بودایی به شمار می رود وسیله بسیار مهمی است برای ورود هر گونه استعمار واستثمار به یک جامعه بودایی.(نصری،53:1371و52)
انسان بودایی باشهوت، کینه،فریب وآرزو که از اساسی ترین تمایلات درون هستند،به مبارزه می پردازد. اواندیشه اش را از شهوت وبد خواهی وستم آزاد می دارد.گفتارش را از دروغ ویاوه گویی وبد گویی دور می دارد وکردارش را از دزدی وزنا کاری.او می کوشد تا از چیز های بد ناشایست که در او نمایان شده است دور بماند واز هر حالت بد وناشایسته ای که در او پیدا شده است روی می گرداند تا بر آنها پیروز شود. او می کوشد تا امور شایسته را در خود شکوفا کند.(نصری،42:1386و41)
1-2-3. انسان در اومانیسم
اومانیسم در معنای عام خود نه یک جنبش، بلکه یک شیوۀ فکری وحالت روحی است که شخصیت انسان وشکوفایی کامل وی را برهمه چیز مقدم می شمارد.(طلعتی،39:1381)
اومانیسم بینشی است که بر انسان تکیه دارد وآن را هدف خود قرار می دهد.در عصر جدید با پیدایش دانش اومانیستی وتوجه به انسان گرایی،تمایلات انسانی مورد توجه قرار می گیرد وکسانی که به این بینش مسلحندوبر این عقیده اند که انسان می تواند به هر آنچه می خواهد دست یابد وخداوند توانایی واستعداد هر کاری را در وجود انسان گذاشته است.تکیه اومانیستها بر روی عقل است،آنها معتقدند: انسان به حدی رسیده است که می تواند خود شر وخوبی وبدی را از هم تشخیص دهد وبرای این امور به مرجع بالاتر وماوراتری نیاز نداردپس ملاک تشخیص خوبی وبدی خود انسان است نه چیز دیگری وهر آنچه به انسان سود برساند،خوب است وهر آنچه ضرر برساند، بد است.در بینش اومانیستی انسان فی نفسه هدف است ونیازی به راهنما ندارد.(علیزاده،53:1389و52)
انسان اومانیستی گر چه به آزادی های ظاهری در عرصۀ زندگی مادی ومعنوی رسیده است از تکالیف -های دینی وتعهد های انسانی گریخته است، ولی در برابر، به بدترین نوع بندگی یعنی بندگی وبردگی نفسانی دچار شده است. او عنان نفس وروح خویش را به دست خواهش های شیطانی سپرده است.
عصر رنسانس به لحاظ ویژگی اومانیستی دقیقاً به انسان وویژگی انسانی تکیه دارد،بینش اومانیستی میل وتوجه به ادبیات وفلسفه قدیم رادر قلوب مردم ایجاد کرد وآنان را به سوی اخلاق بت پرستانه بر گردانید وبه آیین مسیح پشت کردند.(همان:64)
1-2-4. انسان وجایگاه اودرشعرفارسی
ادبیات کهن ماسرشارازنمونه های ارزنده ای است که ازاهمیت وارزش آدمی حکایت می کند.هر گوشه ازاین گنجینه قوی طرح ونشانی ازچهره متعالی انسان،مطابق الگوهای ذهنی دوران گذشته،ارائه می دهد.وازامکان اعتلای آدمی دردستگاه ارزشی پذیرفته شده ای سخن می دارد.می توان با بررسی آثار ارزشمند ومشخصی ازاین ادبیات غنی،به طرح وترسیم دستگاه نظری وارزشی فرهنگ خویش درباب انسان پرداخت،ونشان دادکه اصل رویکرد به انسان دراین نظام فرهنگی برچه استواراست.(مختاری،30:1378)
فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی،برای انسان ارزش واعتبارویژه ای قائل است وی معتقداست بایدبرشناخت معنای انسان کوشید وخلقت آدمی راامری بیهوده وسرسری ندانست.او انسان رابرتراز دو جهان گیتی ومینو دانسته،وآفریده های دیگررامیانجی برای آفرینش انسان می داند.وبه انسانها توصیه می کند که هرچنددرشمارواپسین آفریننده های خداوند هستند اماازلحاظ ارج ومنزلت ازهمه آفریده ها برترووالاترند.او می گوید:آفرینش خود رابیهوده نپندارید چراکه این دنیا براساس قانون وعلت آفریده شده است.
مگرمردمی خیره خوانی همی؛ جزاین را نشانی ندانی همی
توراازدو گیتی برآورده اند؛ به چندین میانجی،بپرورده اند.
نخستین فطرت،پسین شمار، تویی؛خویشتن را به بازی مدار(فردوسی،3:1387و2)
مولوی شاعرعارف مسلک قرن هفتم،انسان راسایه اصلی خدا می بیند وبراین باوراست که انسان کریمه اللّهی است که به این دنیا هبوط کرده،اماقابلیت خلیفه اللهی راداراست.وی ومعتقداست ازطریق عشق ، انسان امکان وصول ودریافت اسرار الهی نصیبش می گردد.وعشق به محبوب ازلی است که موجبات سربلندی وعزت وارتقاءانسان را فراهم می آورد.
عشق آن زنده گزین کاو باقی است کز شراب جان فزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یـافتند ازعشـق او کـاروکـیا
تو مگومارا بدان شهبار نیست باکریمان کارهادشوار نیست.
(مولوی،14:1385)
انسانی که در شعر سعدی ترسیم شده،عادل ومدبّراست واین نشان دهنده حس انسان دوستی سعدی است اوسفیرانسانیت وهمزیستی وهمبستگی می باشد.به نظراوهمه افرادانسانی نیک آفریده شده اندوشایستگی آنرادارندکه به ذروّه فظیلّت ومعرفت عروج کند ولازمه این عروج آن است که انسان خویشتن را بشناسد وصفات نیک راازبد تمیز دهدودرصددتقویت صفات نیک، وضعیف ساختن صفات بد باشداودراین زمینه آورده است:
وجودتوشهری است پرنیک وبد توسلطان ودستورداناخرد
( سعدی،39:1389)
انسان درشعر حافظ ازچنان جایگاهی برخورداراست که قادراست بابینش وبصیرت،رفتاروشخصیت خود راشکل دهد.به عنوان نمونه حافظ شاعرغزلسرای ایران این چنین سروده است:
کسی که حسن وخط دوست درنظردارد محقق است که اوحاصل بصردارد
(حافظ،116:1389)
یعنی اومعتقداست که رفتارواعمال انسان حاصل نوع نگرش وبینش اوبه زندگی ومعنویات است وبینش و بصیرت انسان رفتارانسان راشکل داده وشخصیت وی رامی سازد.
1-2-5. انسان وجایگاه اودرشعرمعاصر
شعرنیمایی ازآغازپیام آورارزشهای تازه ای برای انسان ایرانی بوده است.گسترش این ارزش ها می توانسته است آفاق انسان دوستی کهن فرهنگ مارابه چشم اندازهای آسانی نوبپیوندد.(مختاری،29:1378)
نیما تبلورنوراندیشی درباب انسان درشعرمعاصراست.به همین سبب نیزباپیروان ارزشهای فرهنگی وادبی کهن اختلاف عمیقی یافته است.ازاینرو،ازراه بررسی وتحلیل دیدگاه او،می توان به ترسیم وتصویر چشم اندازها،مشخصات وبنیادهای انسانی شعر معاصرنزدیک شد.(مختاری،171:1378).
انسان همواره نقطه عزیمت ذهن،ونشستگاه اندیشه واحساس نیماست.انسان درشعرنیمایک موجودی محلی ومنطقی است.ونه یک موجودی عام وصرفاجهانی.هویت اوازاینجا آغازمی شودتا”همه جایی”شود.این هویت انسانی ازیک روستا،یک منطقه جنگلی یاساحلی یاشهروشهرک برمی آید.وازهمان دهکده وشهرو خانه وکارگاه وموضوع اجتماعی خودبه جهان متصل می شود. و از : مللی”به”جهانی”می رسد.(همان:222و221)
شاملو عشق به انسان را درعرصه مبارزه سیاسی دریافته است.اوقبل ازورودبه عرصه مبارزه به مسئله “انسان” وارزش وهمبستگی بشری وا قف نبوده است. اما ازآن پس،با توجه به زندگی ومرگ انسا نهای بزرگی که هدف وزندگی ومرگشان،آزادی ودادگری وپاسداری ازشاُن وشرف آدمی بوده است،شعرش را وقف ستایش انسان،به ویژه ستایش نخبگان کرده است.انسان درشعر او،وجه ای ویژه ورنگی مشخص به خودگرفته است که ازمرکزنگاه تاگستره چشم اندازش رادربردارد.(همان:272و271)
شاملو آرمان گرایانه یکی ازمشخص ترین چهره های انسانی شعرمعاصررا ارائه می کند. گرایش او در الگویی سیاسی ازانسان متجلی است که قهرمان والگویی بشری درهردوره ازمبارزه سیاسی است.(همان: 281و280)
اخوان ثالث ازشاعرانی است که باحس اجتماعی نیرو مندی،به زندگی وسرشت انسان ایرانی پرداخته است.ازهمین رو اومشخص ترین چهره شاعری معاصراست که شکست سیاسی واجتماعی،عمیق ترین وقطعی ترین تاثیررا دراندیشه شعریش برجای نهاده است.اخوان ثالث رستگاری آدمی را،باحفظ استقلال شعور فردی،دراعتلاوپیروزی جمعی می نگرد،اوازحس اجتماعی نیرو مندی نسبت به انسان وتضییع و پای مال شدن وسرکوب حق او،درهماهنگی یک دوره سیاسی اجتماعی مبارزه،برخورداراست.(همان:434و433)
نگرش فروغ به انسان یک نگرش هنری است.یعنی نگرشی غنایی است که درسیروسلوک شاعروشعرش ،متکامل شده وتاحدودی منظم شده است.اواززاویه یک گرایش مکتبی که بیرون ازشعربدان گراییده باشد، به انسان نمی نگردوانسان راباارزشهای که ازراه شعرو عاطفه بدانهانرسیده ارزیابی نمی کند.منطق دید او یک منطق حسی است.(مختاری1378: 261و260)
فروغ فرخزاد ازمشکلات ومعایبی که عصرجدید،باهمه پیشرفت هایش برای انسان معاصرآورده است بشدت انتقادمی کند.برخی ازمسائلی که اوبه آن اشاره می کند رویگردانی انسان عصرجدیدازسادگی وصفای طبیعت وگرفتارشدن درچنبره هایش وصنعت است.(پورجافی،222:1384)
ذات مهربان وعاطفی فروغ،اوراچنان به انسان نزدیک می کندکه بتواند به جنبه های وجودآدمی،باهمه تناقض هاوتنشهاوارزشهاوخصلتها آشناشود.اوبه خاطربدیهایی که یک انسان می کندخوبیهایش رانادیده نمی گیرد.وبه خاطرارزش اوازنارساییهاونقصهایش غافل نمی ماند.(مختاری،608:1378)

فصل3.اندیشه وشعر سپهری
1-3. زندگی واندیشه سپهری
1-3-1. سال شمار زندگی سپهری
نام پدر: اسدالله(کارمند اداره پست وتلگراف).
نام مادر:ماه جبین(فروغ ایران)،متوفی خرداد ماه 1373.
1307 15مهر،تولد درکاشان
1319 پایان تحصیلات ابتدایی دردبستان خیام(مدرس)کاشان
1319 مهر،ورود به دبیرستان پهلوی کاشان.
1322 خرداد،پایان تحصیلات دبیرستان.
1324 خرداد،پایان دوره دانشسرای مقدماتی در تهران.
1325 آذر،استخدام در اداره فرهنگ کاشان.
1327 شهریور،استعفا از فرهنگ کاشان واخذ دیپلم کامل ادبی.
1327 آغاز تحصیل در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران واستخدام درشرکت نفت.
1328 استعفا ازشرکت نفت.
1330 انتشار کتاب شعر”مرگ رنگ“،با مقدمه ای از امیر شاپور زندنیا.
1332 پایان تحصیلات دوره لیسانس ودریافت نشان درجه یک علمی فرهنگ با احراز رتبه اول در
دانشگاه،آغاز کاردر سازمان همکاری بهداشت به عنوان طراح،انتشار دومین مجموعه شعر با عنوان
“زندگی خواب ها”وشرکت درچند نمایشگاه نقاشی در تهران.
1333 آغاز کار در اداره کل فرهنگ وهنروتدریس در هنرستان هنر های زیبا.
1334 ترجمه اشعاری از زبان ژاپنی به فارسی در مجله سخن.
1336 سفر به پاریس ولندن.نام نویسی دردانشکده هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتو گرافی “چاپ سنگی”.
1337 شرکت در اولین بی ینال تهران.سفر دوماهه از پاریس به رم،شرکت در بی ینال ونیز، بازگشت به ایران.
1339 دریافت جایزه اول هنرهای زیبا از بی ینال دوم تهران،سفر به توکیو وآموختن فنون حکاکی چوب.
1340 دیدار از هند ،آگره وتاج محل،بر گزاری نمایشگاه نقاشی در تالار عباسی تهران،انتشار مجموعه “آوار آفتاب”و آغاز تدریس در هنر کدۀ هنر های تزیینی تهران،انتشار چهارمین مجموعه شعر “شرق اندوه” کناره گیری از مشاغل دولتی به طور کلی (اسفند ماه 1340).
1341 برگزاری دو نمایشگاه در تالار فرهنگ.
1342 شرکت در نمایشگاه گیل گمیش تهران،برگزاری نمایشگاه دراستودیو فیلم گلستان،شرکت در بی ینال سان پاولو،برزیل،شرکت در نمایشگاه موزه بندر لوهاور فرانسه،شرکت در نمایشگاه گالری نیالا،بر گزاری نمایشگاه در گالری صبا،تهران.
1343 سفر به هند و افغانستان.
1344 بر گزاری نمایشگاه در گالری بور گز،انتشار شعر بلند “صدای پای آب”در فصلنامه آرش، سفر به اروپا(مونیخ ولندن) وبازگشت به ایران.
1345 سفر به فرانسه،اسپانیا،هلند،ایتالیا،اتریش،انتشار شعر بلند” مسافر”در فصلنامه آرش.
1346 برگزاری نمایشگاه در سیحون تهران،انتشار مجموعه”حجم سبز”توسط انتشارات روزن.
1347 شرکت در نمایشگاه های گالری مس تهران،فستیوال3 روایان فرانسه،هنر معاصر ایران شیراز.
1348 سفر به فرانسه واخذ امتیاز مخصوص در فستیوال بین المللی نقاشی.
1349 سفر به آمریکا واقامت در لانگ آیلندو نیویورک،بازگشت به ایران وسفر مجدد به آمریکا.
1350 برگزاری نمایشگاه درنیویورک وتهران.
1351 سفر به پاریس وبرگزاری نمایشگاه،انتقال نمایشگاه به تهران (گالری سیحون)
1352 سفر به پاریس واقامت در کوی بین المللی هنرها.
1353 سفر به یونان و مصر.
5و1354 برگزاری نمایشگاه در گالری سیحون تهران وبازار هنر بال سویس.
1356 انتشار هشت کتاب سپهری با مجموعه ما هیچ ما نگاه،ازسوی کتاب خانه طهوری،تهران.
1358 سفر به انگلستان برای درمان سرطان خون،بازگشت به ایران (اسفند 58).
1359 شب اول اردیبهشت،مرگ در بیمارستان پاریس تهران وروز بعد دفن در صحن امام زاده
سلطان علی در دهکده مشهد اردهال کاشان.(ساور سفلی،16:1387-13)
1-3-2. شعر، وسبک شعری سپهری
مجموعه اشعار سهراب سپهری در”هشت کتاب”به چاپ رسیده ؛اگر چه نخستین مجموعه شعر سهراب سپهری که غزلیات ومثنوی های او را در بر می گیرد “در کنار چمن یا آرامگاه عشق” نام دارد این کتاب در سال 1326یعنی در سن 19سالگی شاعر چاپ شده است.
اما” مرگ رنگ” نخستین اثر از مجموعه شعر نیمایی سپهری است که مربوط به دوره جوانی اوست ودر دهه 1330سروده شده است ودارای 22قطعه است که در پاره ای از قطعات این مجموعه ،شاعر به سوی شعر سنتی گرایش پیدا می کند،مرگ رنگ غم های درونی شاعر را نشان می دهدواین شعر در حال وهوایی بین تاریکی وشکست بیان می شود وگرایش های اجتماعی شاعر را نیز باز گو می کند. اندوه جاری بر ذهن وشعر سهراب در بسیاری از شعر های دفتر مرگ رنگ محسوس است. وشعر زیر در همین فضاست:
شب سردی است،ومن افسرده.╱راه دوری است،وپای خسته.╱تیرگی هست وچراغی مرده.╱می کنم تنها
از جاده عبور:╱دور ماندند ز من آدم ها.╱سایه ای از سر دیوار گذشت،╱غمی افزود مرابر غم ها.
(هشت کتاب31:و30)
سپهری زمانی که این دفتر را سروده است شاعری افسرده وناامید بوده است به طوری که فضای اشعارش تیره وغمناک است .واژه ها وعبارات به کار رفته، خود نشان دهندۀ چنین فضایی است:
قیر شب ،تنگ غروب، غمی غمناک، چراغ مرده درۀ خاموش، دلسرد، لحظۀ زنگار خورده، رنج هجر ، شب طوفانی…
دومین مجموعه شعری سپهری “زندگی خواب ها”است.درسال 1332منتشر شده،همان فضای تلخ پیشین را دارد،اما نشانه های روشنی از بر آمدن سپهری مستقل راهم در خود دارد.دراین دفتر زبان وایماژها کمتر نیمایی است واز این پس است که سپهری گام در راه مستقل خود می گذارد.(سیاهپوش،14:1375)
این کتاب دربر گیرنده ی16قطعه است که مهم ترین مشخصه ی آنها،بی وزنی است.سپهری که کارش را با شعرهای نیمایی وموزون آغاز کرده،یکباره وزن عروضی را کنار گذاشته وبه سرودن شعر سپید می پردازد.در”زندگی خواب ها”آشنایی باعرفان مشرق زمین به حد قابل توجهی احساس می شودکه یکی از نشانه های آن کاربرد واژه”نیلوفر”است.نیلوفردر عرفان مشرق زمین،سمبلی ازپاکی است.از آن جهت که این گل،در لجن می رویدو ازآن تغذیه می کند لیکن پاک،منزه ودارای رنگ وبوی فوق العاده ای است.(عماد،43:1378-41)
درپس درهای شیشه ای رویاها،╱در مرداب بی ته آیینه ها،╱هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم╱یک نیلوفر روییده بود.╱گویی او لحظه لحظه درتهی من می ریخت╱ومن در صدای شکفتن او╱ لحظه لحظه خودم را می مردم.(همان:119)
سپهری در هنگام سرودن این دفتر کم کم گام در راه مستقل خود می گذارد وآنچه بیشتر در این دفتر به چشم می خورد در بارۀ گناهکاری آدم وهبوط آدم به زمین و…است سهراب در این دفتر به دنبال راه گمشدۀ خود می گردد:
در پس درهای شیشه ای رویاها،/در مرداب بی ته آیینه ها، /هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم/ یک نیلوفر روییده بود./ گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت/ ومن در صدای شکفتن او/ لحظه لحظه خودم را می مردم.(هشت کتاب:119)
برخی از واژه های به کار رفته در این دفترعبارتند از:
جهنم سرگردان، نیلوفر، بی پاسخ، باغی در صدا، فانوس خیس، مرز گمشده ، سفر و…
سومین مجموعه سپهری، دفتر”آوار آفتاب” است.این دفترنسبت به دو مجموعه ی قبلی،تفاوت های زیادی داردوباآن،آشنایی سپهری باشرق بیشتر می شود.آوار آفتاب با فاصله هشت سال ازکتاب قبلی وی درسال 1340چاپ و منتشرشده است.این کتاب در برگیرنده 32 قطعه است.تمام شعرهای این دفترحکایت از سلوک بسوی روشنی و نور و لحظه های شادمانه حکایت دارد که در آسمان ضمیر شاعر برق می زند.(سیاهپوش،18:1375)
دوربودازسبزه زاررنگ ها╱زودق بسترفرازموج خواب.╱پرتویی آیینه رالبریزکرد:╱طرح من آلوده شد باآفتاب.(همان:157).
در این دفتر سپهری به جهان کمال یافتۀ خویشتن وارد می شود وآنگاه سهراب آرام وسبکبال می شود.
کلام عارفانۀ شاعر خود نشان دهندۀ این حالت روحانی است:
او به باغ آمد،درونش تابناک،/ سایه اش در زیرو بم ها ناپدید./ شاخه خم می شد به راهش مست بار،/ او فراتر از جهان برگ وبر./ باغ، سر شار از تراوش های سبز،/ او، درونش، سبز تر سر شارتر.(همان:181)
واژه های به کار رفته در این دفترعبارتند از:
راه گمشده، عطش تاریکی ، انتظار بیهوده، بی چراغی شب ها، غبار لبخند، آفت پژمردگی، شب تردید، بهار غم، میوۀ تاریک ، محراب، نیایش، سایبان آرامش و…
شرق اندوه چهارمین مجموعه شعرسهراب سپهری است که بافاصله ی سه سال بامجموعه آوارآفتاب سروده شده ولی همزمان باآن درسال 1340چاپ ومنتشرشده است.این کتاب شامل بیست وپنج قطعه کوتاه است،که ازنظرفرم ومحتوا نقطۀ عطفی درکارسپهری است.دراین دفتر،شاعر که مدت ها وزن را کنارگذاشته بودمجددابه نظم روی آوردوبرعکس دودفترپیشین حرف وگفتش روشن ترشده است.ابهامی که دردفترهای پیشین وجود داشت،دراین مجموعه به حداقل رسیده است.(ترابی،101:1376)
اشعار این دفتر به صورت عارفانه سروده شده اند ووزن آن نیز به صورت ضربی وتند است:
من سازم: بندی آوازم.بر گیرم ،بنوازم. بر تارم زخمۀ/” لا “می زن، راه فنا می زن.(هشت کتاب:237)
شرق اندوه داستان اندوهی است که درروح شرق ومشرق زمین نهفته است.این درد درتمام هنرهای ملل مشرق زمین ازجنوب شرق آسیا تاخاورمیانه وازملل کهن تاسرزمین های جدید،به شکل خاصی مشهود است.درشرق اندوه می توان حرکت غم های پنهان سپهری رالابه لای اندیشه های مذهبی اودید.عمق شعر سپهری رامی توان در حزن و رنج اودید.(عماد،228:1378)
باد آمد،در بگشا،اندوه خدا آورد.╱خانه بروب،افشان گل،پیک آمد،پیک آمد،مژده ز”نا”آورد.
(همان:231)
شعرهای شرق عارفانه تر از آنند که دیگران را آسان به خود راه بدهند وعارفانه تر از آنکه صمیمانه باشند شاعر در اوج تعیین است ونیازی نمی بیند که دیگران را هم در ایین تعیین با خود شریک بداند.زیرا در اینجا مقامی نیست که غیر را در آن راه باشد.(امامی،44:1371)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید