11-4. تضمین94
12- 4. واج آرایی95
نتیجه گیری102
فهرست منابع104

ت

چکیده :
علم زیبا شناسی Aesthetic از جمله مقوله هایی است که مخصوصاً در دو قرن اخیر محور خاصی از پژوهش های ادبی را به خود اختصاص داده است . به لحاظ آنکه شعر نیز یک هنر متعالی ارزیابی می شود و هر اثر هنری در بنیان خود زیباست می توان آن را از دیدگاه زیبایی شناسی بررسی کرد . در شعر ظهور هر عاطفه و احساس در قالب زبانی مخیل شکل می گیرد و با موسیقی متناسب و هماهنگ توان تأثیر و القا پیدا می کند . مجموعه‏ی حاضر پژوهشی است در باره بررسی آرایه های بدیعی در شعر استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی .
باید بگویم بهزاد شاعریست معنا گرا که شعر او در ژرف ساخت شعری متعهد است . شعر استاد بهزاد را از دو جنبه می توان مورد بررسی قرار داد :
1. یکی از جهت روساخت و لفظ
2. و دیگری از جهت معنوی و درون ساخت
در این پروژه سعی بر آن شده صنعت بدیع را در مجموعه‏ی استاد بهزاد استخراج کرده و مورد بررسی قرار دهیم .
واژه های کلیدی :
1-ادبیات معاصر 2- شعر 3- آرایه های بدیعی 4- یدالله بهزاد

مقدمه
مجموعه‏ی حاضر شرح مختصری است ازبررسی آرایه‏های بدیعی درشعر استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی. اگر چه معترفم حق مطلب را ادا نکرده ام اما بی پرده باید گفت با توجه به بکر بودن موضوع و نیز اجحاف در حق شاعر ارجمندی چون استاد بهزاد بنده جهت جمع آوری پروژه با کمبود منابع روبرو شدم که دراین راستا کمک‏های شایان جناب آقای مولایی فر و نیز جناب آقای گلستانی فر در پیشبرد این مجموعه بسیار مؤثر واقع شد از این بزرگواران کمال سپاس را دارم و اما …….
یدالله بهزاد کرمانشاهی در نیمهی بهمن 1304 در کرمانشاه متولد شد و در پانزدهم فروردین سال 1386 از کرمانشاه به جهان دیگررفت .تولد و مرگ او در کرمانشاه برای آرام کردن شدت علاقه و وابستگی اش به این شهر کافی نبود . نام کرمانشاه را به نام خانوادگی اش پیوست تا تمام عمرش با او همراه باشد . این فرزند فرزانه و سلحشور کرمانشاه جز برای تحصیل در دانشگاه تهران که آن زمان تنها دانشگاه ایران بود و او بالاجبار باید کرمانشاه را ترک می‏کرد و به گفته خودش « …….دو سه سالی به تباه کردن زندگی در دانشگاه تهران ……» از کرمانشاه دور شد و تا آنجا که اطلاع دارم جز چند مسافرت کوتاه در داخل ایران هرگز این شهر را ترک نکرد حتی زمان جنگ هشت ساله ایران و عراق از این فضای ملکوتی تکان نخورد . (گوهران ،1387 : 8).
استاد بهزاد جدا از همکاری با انجمن ادبی سخن کرمانشاه، البته به طور غیرمستقیم در بیشتر فرصت‏های مناسبی که بدست می‏آورد با سایر انجمن‏های ادبی شعر کشور از جمله برخی از انجمن‏های ادبی تهران ،مشهد و …..ارتباط برقرار می‏کرد و در جمع شاعران سرآمد انجمن‏های مذکوربا ارائه یکی از سروده‏های خویش در واقع نشان می‏داد که در سخنوری به درستی سرآمد دیگر شاعران هم عصرخویش است به همین دلیل اکثرشعرای معروف دیگر استان‏های کشور که در انجمن ادیبان شعر و ادب حضور پیدا می‏کردند قلباً شیفته‏ی جزالت کلام و رسالت پیام استاد بهزاد می‏شدند و در همان دیدار اول دست ارادت به سویش دراز می‏کردند .
استمرار این گونه ارتباط کلامی‏در حلقه‏ی مجالست انجمن‏های ادبی هر اهل ذوقی را جداً مفتون مرام ساده زیستی ،استغنای طبع ، نگاه درویش مسلکانه‏ی وی به زندگی و فروتنیش می‏نمود . به شهادت بیشتر دوستان شاعرش، استاد بهزاد در طول بیش از نیم قرن سخن گستری در عرصه‏ی نازک خیالی شعر وشاعری ، همچنین فخامت کلام در قصیده ، لطافت بیان در غزل و جادوی خیال در زبان شاعران برجسته‏ی کشور در جهت تکریم جایگاه وی در حوزه‏ی زبان ادب فارسی ، سروده ای به محضرش تقدیم نمایند و هر گاه مجالی نیز پیش می‏آمد که به کرمانشاه سفرداشته باشند مشتاقانه دوست داشتند که از نزدیک ملاقاتی با وی داشته و از محضرش توشه ای برگیرند .(روزنامه‏ی باختر ،شماره‏ی 1156).
در کلیات دیوان اشعار به جا مانده از استاد بهزاد که میزان ابیات آن را حدود 10هزار بیت در قوالب گوناگون شعر کلاسیک و شعر نو ، مثنوی ، قصیده ، غزل، رباعی و …….تخمین زده اند ،مضامین مختلفی به چشم می‏خورد . سید علی موسوی گرمارودی یکی از شاعران نوپرداز که سخنانش در باب شعر و شاعری مورد توجه ارباب اهل قلم است مضامین شعر استاد بهزاد را این گونه ارزیابی می‏کند :« بهزاد شاعری معنا گرا و شعر او متعهد انه بود . تعهد در شعراو دارای چند جنبه است که می‏توان مهمترین آن را (تعهد سیاسی)عنوان کرد . وی (تعهد مذهبی)و تعهد نسبت به خانواده را از صفات استاد بهزاد می‏داند و برجسته ترین شعراستاد بهزاد را که ( تعهد اجتماعی ) در آن بسیار به چشم می‏خورد ، شهر کعبه عنوان کرد » ( روزنامه‏ی باختر ، شماره‏ی 1154 ).
فراموش نکنیم استاد بهزاد معلمی‏بود رها شده از هر گونه جارو جنجال‏های شهرت طلبانه‏ی دنیوی ، این شاعر گوشه نشین کیمیا فروشی مفلس بود که در کارگاه زندگی و کلاس درس ، اکسیر عشق و دوستی و هنر را به نو آموزان ایثار می‏کرد وبی دلیل نبود که استاد عالیقدر معاصر دکتر شفیعی کد کنی کتاب ( مفلس کیمیا فروش ) را به این شاعر دلباخته‏ی فرهنگ ایران زمین تقدیم کرده است . روانشاد بهزاد چنان از نفسانیات ، خود را دور کرده بود که آرزو داشت نهان از خلق بمیرد تا کسی را به زحمت نیندازد (روزنامه‏ی باختر ، شماره‏ی 1159 ) .
به قول یکی از شاعران جوان کرمانشاهی – پیمان سلیمانی . . . « برخی از افراد و جریان‏ها نفع خود را در منزوی شدن بهزاد و دوستانش می‏دیدند . آنها فکر می‏کردند با بودن بهزاد جای آنها تنگ شده است به همین دلیل بود که در مجامع ادبی هم حتی اسمی‏از او به زبان نمی‏آوردند ، شعری از او نمی‏خواندند و سعی داشتند همیشه او را انکار کنند . . . .آنها از این امر غافل بودند که شاعر خوب هیچ گاه به تریبون وتبلیغ احتیاج ندارد . یک شعر خوب ، یک شاعر خوب همیشه جایگاه خودش را در ادبیات خواهد داشت. برای مثال استاد بهزاد را خیلی از مردم ندید ند ولی نام او وشعر‏هایش را هیچ گاه فراموش نخواهند کرد .»
غیر مستقیم می‏توان سروده‏ی « حرف حق » زنده یاد بهزاد را پاسخی به آن گروه از افرادی به حساب آورد که همواره نق می‏زدند ، انزوا طلبی بهزاد و چاپ نکردن آثارش از دهه‏ی 40 به بعد موجب گردید شاعران نسل جوان در برابر خویش آیینه ای برای محک زدن شعر سره وناسره پیش رو نداشته باشند . وی شاعری است بیگانه از تحولات جهان مدرن وپسا مدرن ، سخن منظومش هر چند از جزالت و نجابت موج می‏زند اما نظر به این که از مردم بریده است و نغمه‏های شیرین خود را در لوله‏ی شیپور سبک مرده خراسانی سده‏ی پنجم و ششم می‏دمد ، صور اسرافیل شعرش در قرن سنت شکنی‏ها ونو آوری‏های مدرنیته مردگان هیچ قبرستانی از جوامع عقب مانده را زنده نمی‏کند .و . . .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

زیبایی واژه ای است که افراد مختلف متناسب با معیارهایی که خود تعیین کرده اند برای آنچه مایه ای از لذت را برای آن‏ها فراهم می‏کند به کار می‏برند به گونه ای که بنا به گفته ولتر اگر « از وزغی بپرسید زیبایی چیست . . . . پاسخ خواهد داد جفتم .» ( ولک، 1377(ج1) : 77) .از سوی دیگر زیبایی و زیبایی شناسی با آن که مورد توجه هنرمندان و فلاسفه و زیبایی شناسان بوده هنوز تعریفی که مورد پذیرش همگان باشد پیدا نکرده است . در حالی که برخی از دانشمندان زیبایی شناس تعریف‏هایی را برای زیبایی ارائه کرده اند . گروهی دیگر زیبایی را غیر قابل تعریف دانسته اند . برخی نیز همچون آناتول فرانس وجود ارکان یا معیارهای زیبایی را انکار کرده گفته اند : « زیبا شناسی بر چیزی محکم استوار نیست . کاخی است پا در هوا » ( ولک ، 1377(ج4) : 42 )
بررسی مصادیق ومعیارهای زیبایی در کلام گفتاری و نوشتاری و تلاش در جهت به کار بردن آرایه‏های زیبا سازی سخن در زبان و ادبیات فارسی سابقه ای دیرینه دارد . پژوهش‏های محققان و دانشمندان ادبی نشان داده است پردازش به این مهم ریشه در توجه سخنوران ایرانی به ادبیات عرب دارد و در واقع آنچه در اکثر قواعد عروضی (اوزان و بحور شعری ) و صنایع لفظی و معنوی بدیع و بیان و مقاصد معانی در میراث ادبی ما به جا مانده مشابه الگویی در میان آثار مکتوب عربی داشته نوعی قصد نمونه سازی و تقلید ادبی در میان این زیبا سازی‏های بیانی در نظر بوده است . با این حال آنچه مسلم است این که هر چند بسیاری از این صنایع بلاغی – چنان که گفته شد – منشأ غیر ایرانی داشته است . لکن بزرگان سخن این سرزمین تقریباً در همه این فنون گوی سبقت را از منابع مورد توجه خود ربود ه اند و زیبایی را در شیوه‏ی کاربرد آن همه به انتها رسانیده اند .
مطلب شایان توجه دیگر این که سبب اصلی رویکرد اعراب و ایرانیان به کشف زیبایی‏های سخن به وجهی که منجر به پیدایش علوم بلاغی در میان آثار فرهنگی هر دو قوم گردیده است ، تلاش مسلمانان قرون اولیه اسلامی‏در جهت یافتن اسرار زیبایی و بلاغت قران کریم به عنوان یگانه معجزه جاوید و سند حقانیت رسالت پیامبر خاتم (ص) و تنها اثر آسمانی دست نخورده در قالب سخن بوده است . سیروس شمیسا می‏نویسد :« دقایق و ظرایف آیات قرآنی و بعد‏ها کلام فصحا و شعرای عرب با توجه به صرف و نحو زبان عربی تعیین شدو قوانینی استخراج گر دید تا سرمشق نویسندگان عرب زبان قرار گیرد و در مقدمه‏ی این علم بحث‏هایی در باب فصاحت و بلاغت افزودند که می‏توان منشأ آن را همان کتاب «رتوریک » ارسطو دانست . در همین حین علوم بیان و بدیع نیز بر مبنای بحث‏های ارسطو در کتاب رتوریک شکل گرفت و سه علم معانی ، بیان ، بدیع و علوم بلاغی جزو مهم ترین علوم ادبی محسوب شد .( شمیسا ،1374 : 141 ) .
مارکوزه در زمینه‏ی زیبایی شناسی وجه معرفت بخش هنر را مهم می‏داند و معتقد است که هنر به عنوان آگاهی بر ذهنیت افراد تأثیر می‏گذارد و موجب رشد شناخت آنان از خود و جهان خود می‏شود . هم چنین این نظریه به « منش ایدئولوژیک » و « محتوای فکری اثر » نظر دارد ، یعنی به آن جنبه از اثر هنری که هشیار کننده و رهایی بخش است و همواره به دگر گون کردن آگاهی مسلط بر افراد جامعه می‏پردازد توجه می‏کند . آدور نو آن را « حقیقت محتوایی » (truth – content) اثر می‏نامد که بر اساس نظریه‏ی زیبایی شناسی اصل اولیه هنر و نیروی بالقوه‏ی سیاسی آن قلمداد می‏شود در این صورت ضمن ارائه حقایق نو ، هشیاری تازه ای به مخاطب می‏دهد و براین عقیده پا می‏فشرد که امور باید تغییر کند (مارکوزه ، 1379 : 53)
درباره‏ی نقش ساختار در خلق زیبایی وبیان معنا در زبان شعر گفته اند : « مهمترین عامل در روانی کلام ،گذشته از حسن انتخاب واژگان این است که اجزای کلام به همان ترتیبی به دنبال هم قراربگیرند که معنای کلام اقتضا می‏کند »(موحد ،1378: 133).
بنابراین گوینده چه بخواهد و چه نخواهد ، چه بداند و چه نداند ،شیوه و چگونگی چینش واژگان در ساختار نحوی جمله ،بنابر طبیعت زبان بخش مهمی‏از خلق معنای مورد نظر او را به عهده دارد ، در این پژوهش نتایجی را که از روابط عناصرجمله در هنگام پیش آیی فعل بدست می‏آید بررسی می‏کنیم . از آنجا که هر ساختار با معنای جمله پیوندی مستقیم دارد الگوهای نحوی می‏توانند در رابطه با معنا بررسی شوند . به عنوان نمونه تقدم مسند برمسند الیه در بافت معنایی جمله گاه اندوه ،گاه شادی ،گاه هشدار، گاه تأکید جلب توجه و مانند اینها را دربرمی‏گیرد .(کزازی ،1370: 168-171)
وجود واقعی زیبایی‏ها در جهان عینی است که عامل آرامش روح و روان انسانی است که خداوند با حکمت بالغه خود آن‏ها را در نظام هستی قرارداده است که خشونت ماده و بی اعتنایی قوانین آن را درباره‏ی روح و روان آدمی‏و کششها و امتدادهای فراگیر که همه‏ی عالم طبیعت را پوشانده است تلطیف و ملایم با روح ظریف آدمی‏نماید . روح با رشد و ظرافت بسیار شگفت انگیز که دارد اگر زیبایی‏های عالم هستی نبود بدون تردید خشونت ماده و بی اعتنایی قوانین آن و کمیت و کشش‏هایی که راه نفوذ و عبور روح را می‏گیرند حیات را غیرقابل تحمل می‏ساخت و موجب می‏شد هنر چهره زیبای خود را ننماید . هنر ذکر جمال و کمال است ذکری که مورد نظر هنرمندان است یک ذکر جمالی است برای بیان کمال . هنرمند از کمال و کمال وجود ذکر جمالی می‏کند و در حقیقت آنچه را به صورت جمال و زیبایی می‏بیند عرضه می‏کند برای بهتر روشن شدن چهره کمال :
عقل باشی عقل را دانی کمال
عشق کردی عشق را یابی جمال
(سنایی)
خداوند هستی آفرین جلوه‏های درخشان جمال و کمال را در جهان راهی و وسیله ای برای شناخت حکمت خود قرارداده و حس جمال خواهی را در نهاد آدمیان وسیله ای برای شناخت کمال و قرارگرفتن در جذبه‏ی آن مقررساخته و زیبایی‏ها را عامل انبساط و بهجت و سرور درونی انسان‏ها قرارداده است . که از این راه در جذبه به مطلق الهی قرارمی‏گیرد و با یاد خدای و در حقیقت با یک وجود به یاد حکمت و کمال و جمال مطلق بیفتد و در جاذبه او حرکت کند .
پنبه برون کن ز گوش ، عقل و بصر را مپوش
کاین صنم حله پوش سوی بصر می‏رود
(مولوی، غزلیات شمس)
انواع هنر‏ها از درک زیبایی و این جا واز این معنی بوجود آمده است . سر چشمه‏ی آنها در وجود انسان یک چیز است و آن احساس و روحی است از خداوند که در کالبد ما دمیده شده و ( نفخت فیه من روحی ) ودلیل این مطلب هم آن است که تا دنیا دنیا بوده تاریخ نشان داده همیشه زندگی بشر با پرستش خدا به شکل‏های گوناگون و با ستایش آن گمشده‏ی عالم همراه بوده است . ستایش‏ها و عبادت‏هایی هم که مانده است نوعاً همه‏ی سرودها و آواها ، نغمه‏ها و گفتارهایی که سرود گونه و شعر گونه هستند در ارتباط با عالم پاک ومنزه و زیبایی و در ستایش و تصویر جمال و تعریف کمال و شور وحال آن یگانه است . هر چیزی جز درک جمال آفرینش و عظمت خلقت و شکوه عالم و بازتاب نغمه وسرود و سرور کائنات و آفرید گار عالم نیست همان درک آدمی‏را به شکلهای گوناگون با هزار رمز وراز به ترنم و نغمه سرایی وا می‏دارد .

سر من از ناله من دور نیست
لیک چشم وگوش را این نور نیست
آتش است این بانگ نای ونیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
( مولوی ، مثنوی)
با وجود این که زیبایی شناسی از گذشته‏های دور مورد توجه دانشمندان بوده است به آسانی وبه طور صریح نمی‏توان گفت در گذشته این شاخه از دانش بشر را چه می‏نامیدند. پیشینه‏ی زیبایی شناسی به عنوان علمی‏مستقل به نیمه‏ی اول قرن هجدهم و حدود سال‏های 1735 الی 1758 می‏رسد که فیلسوفی آلمانی به نام ألکساندر گوتلیب باوم گارتن واژه‏ی « استتیک » که قبلاً به معنای « نظریه حساسیت » بود در کتابی به همین نام برای این رشته برگزید . باوم گارتن که سودای بنیان علمی‏تازه در سر داشت زیبایی شناسی را به عنوان « علم معرفت حسی » تعریف کرد ومکتب زیبا شناسی متافیزیکی را پدید آورد . پس از او تلاش علمی‏وفلسفی بزرگانی چون کانت و هگل موجب گسترش واثبات زیبایی شناسی به عنوان یکی از شاخه‏های دانش بشر در فلسفه هنر گردید .
با توجه به این که هدف اصلی این پژوهش بررسی آرایه‏های بدیعی شعر استاد بهزاد می‏باشد در این مقدمه گریزی زده شده به دید گاه‏های متفاوت در رابطه با زیبایی شناسی . امید است شبهه باقی نمانده و راه گشایی باشد به متن اصلی .

1-1 موضوع تحقیق
شعر زیبایی آفرینی با زبان است . می‏دانیم که زبان ابزار برقراری ارتباط یعنی وسیله‏ی تفهیم و تفّهم و اطلاع رسانی است به عبارت دیگر هدف خبررسانی است و زبان وسیله‏ی این کار . شعر زبان است اما نه زبان خبر، زیرا شاعر نمی‏خواهد خبربدهد بلکه برآن است که با زبان زیبایی بیافریند . به هر حال اگر تعریف دقیق زیبایی ممکن نیست عواملی را که ایجاد زیبایی می‏کنند می‏توان برشمرد. مانند نظم، تناسب، هماهنگی، تکرار، تنوع، وحدت و کثرت، توازن، تقارن، ایجاد شگفت انگیزی، چند بعدی بودن و غیره.
ترفندهایی که زبان را بدل به شعر می‏سازند بر اساس یک یا چند تا از این عوامل زیبایی آفرین استوار هستند در فنون ادب این ترفندها در سه بخش بررسی می‏شوند: بیان، معانی، بدیع. (بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی، 1387: 1 و 6)
لذا ما بر آن شدیم در این پژوهش اشعار یکی از شاعران متعهد دیارمان را از لحاظ آرایه‏های بدیعی مورد بررسی قرار دهیم.
استاد یدالله بهزاد از شاعران به نام کرمانشاه می‏باشد که کمتر از او سخن رفته و با توجه به این که دو مجموعه‏ی یادگار مهر و گلی بیرنگ از وی به چاپ رسیده و دارای آثار ارزنده‏ی دیگری نیز می‏باشد که قابل بحث می‏باشند ما بر آن شدیم اشعار وی را از جهت آرایه‏های بدیعی مورد بررسی قرار دهیم.
1-2 بیان مسأله
بررسی شعر معاصر یکی از موضوعات مهم در ادبیات فارسی می‏باشد. شعر معاصر که از پیشینه‏ی سترگ و عظیم شعر و ادب کلاسیک ایران زمین برخوردار است تحت تأثیر ادبیات جهانی معاصر دگرگونی‏هایی در ساختار محتوا داشته است. دگرگونی‏های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی چهره ای متفاوت از شعر معاصر با شعر کلاسیک نمودار کرده است. هر چند بسیاری از شاعران معاصر با وجود تحولات در مضامین و موضوعات و زبان شعر هنوز به لحاظ ساختار از شعر گذشته بویژه سبک هندی پیروی می‏نمایند. استاد یدالله بهزاد شاعر برجسته‏ی کرمانشاهی از شاعران بنام در عرصه‏ی شعر معاصر می‏باشد. اغلب اشعار ایشان در قالب غزل و تا حدودی تحت تأثیر سبک هندی است. به همین دلیل تنوع و گوناگونی تصاویر شاعرانه، بهره گیری از عناصر خیال در شعر ایشان نمودی بارز دارد. در این پژوهش عناصر و پدیده‏ها و بدیع ، لفظی و معنوی در شعر استاد یدالله بهزاد بررسی و تحلیل می‏شود.
استاد بهزاد دلباخته‏ی سبک خراسانی بود بنابراین بیش ترین اشعار خویش را در قالب قصیده و به این شیوه سروده است در جواب عده ای از شاعران جوان بویژه ناظمان سخن که در سبک شعر نو نیمایی با دغدغه ای از مسائل جهان معاصر، ما فی الضمیر خویش را در تابلو شعر انعکاس می‏دهند و اعتقاد دارند: شاعر قرن بیستم که در عصر هنر مدرن و پسامدرن زندگی می‏کند چه اصراری وجود دارد که شاعر در پس دیوار قرون ماضی، برای بیان هنر شعر از قوالب سده‏ی پنجم و ششم هجری استفاده کند؟ بهتر است پاسخ خویش را از زبان استادان سخن شناس و اهل فن بشنوند. (دکتر میر جلال الدین کزازی) در این باره می‏گوید:
درست است که بهزاد به شیوه‏ی سخنوران کهن خراسانی شعر می‏سروده است اما شعر او شعر فرومرده نبود. از آنچه از روزگار وی می‏گذشت در شعر او نشان می‏توان دید، حتی گاهی این سروده‏ها رنگ و آهنگ بومی‏می‏یافت و از فرهنگ کرمانشاهی و گویش ویژه‏ی کرمانشاهیان در آن دیده می‏شد و به هر روی، آنسان که گفتیم با همه به آئینی و هنجارمندی ساختاری دارای زبان پیچیده و دشوار دیریاب نیست. در همایشی دیگر در باب استاد بهزاد با صراحت چنین اظهار نظر می‏نماید: زبان شعری بهزاد باستان گرایانه است اما سروده‏های او باستانی نیست بلکه رنگ روزگار را دارد. با آن که بهزاد، مردی درویش کیش است اما در روزگار او هر چه می‏گذشت آگاه بود به طوری که در بسیاری از بیت‏های این شاعر و شعرهای مردمی‏و متناسب با روزگار خود می‏توان دید. (روزنامه باختر، شماره‏ی 1153)
1-3 اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
از آن جا که یدالله بهزاد از شاعران برجسته‏ی ادبیات معاصر و جامعه‏ی ادبی کرمانشاه می‏باشد و تا کنون در تحلیل و بررسی و زیبایی شناختی اشعار ایشان کمتر پژوهش و تحقیق شده است، لذا ضرورت انجام دادن این پژوهش بدیهی و لازم است. بررسی جنبه‏های زیبایی شناختی شعر استاد بهزاد از طرفی قدرت تشخیص و تحلیل دانشجو را افزایش می‏دهد و از طرفی علاقه مندان و مشتاقان شعر و ادب را با هنر شاعری و قدرت ذوق و قریحه‏ی شاعر در ساخت تصویرهای شاعرانه و عمق خیال آشنا می‏سازد.
با توجه به موارد پیش گفته جای چنین پروژه ای در ادبیات خالی می‏باشد و به نظر می‏رسد انجام این پژوهش زمینه ساز پژوهش‏های جدید در رابطه با شاعرانی چون استاد بهزاد باشد که انصافاً اشعار آن‏ها جای بحث و بررسی دارد.
1-4 پیشینه‏ی تحقیق
با توجه به اهمیت و جایگاه قابل توجه شعر استاد یدالله بهزاد، مشتاقان بسیاری خواهان و خواستار بررسی و نقد اشعار ایشان بوده و هستند. اما با توجه به انتشار دیرهنگام آثار ایشان تا کنون پژوهشی مدرن و مستقل در نقد و بررسی زیبایی شناختی و صور خیال اشعار وی انجام نشده است. گرچه مجموعه‏های به جا مانده از استاد بهزاد چه از جنبه‏ی زیبایی شناسی و چه از سایر جنبه‏های ادبی قابلیت نقد و بررسی دارد اما متأسفانه تاکنون اقدامی‏جدی برای شناخت آثار او انجام نشده است و امیدواریم دانشجویان و دانش پژوهان با مطالعه‏ی آثار به جا مانده از ایشان این انگیزه در وجودشان بیدار شود که در مورد با این شاعر ارزنده به پژوهش بپردازند. هرچند این پژوهش تازه و نو می‏نماید و جنبه‏های مختلف صور خیال از قبیل استعاره، تشبیه، مجاز و کنایه و سایر آرایه‏های ادبی که با صور خیال در پیوند می‏باشند در آثار این شاعر بررسی نشده لذا در این مجموعه سعی بر آن شده حتی الامکان ادب دوستان عزیز را با شاخصه‏هایی از شعر استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی آشنا کنیم.

1-5 اهداف تحقیق
هدف اصلی از این تحقیق بررسی زیبایی شناسی شعر استاد بهزاد می‏باشد که انجام دادن آن می‏تواند ما را در شناخت هر چه بیشتر جنبه‏های هنری اشعار استاد بهزاد آشناتر سازد و نیز زمینه ساز تحقیقات مشابه و ارزنده تری در مورد با این شاعر نام آور کرمانشاهی گردد. به طور کلی اهداف اصلی این پروژه را در سه گزینه می‏توان خلاصه کرد:

1. ارائه اثری مدرن و بسامان در خصوص شعر یدالله بهزاد
2. استخراج آرایه‏های بدیعی شعر در اشعار استاد بهزاد
3. تجزیه و تحلیل صنایع لفظی و معنوی شعر استاد یدالله بهزاد
1-6 سؤالات تحقیق
شالوده‏ی این پژوهش بر اساس دستیابی به پاسخ‏های مناسب برای پرسش‏های ذیل نهاده شده است.
1. آیا استاد یدالله بهزاد در تصویرسازی‏های شاعرانه از پدیده‏ها و عناصر نو بهره برده است؟
2. استاد یدالله بهزاد در تصویرسازی‏های شعر خود تا چه اندازه تحت تأثیر شعر سبک هندی بوده است؟
3. کدام یک از مصادیق صور خیال در شعر بهزاد بیشتر مورد توجه بوده است؟
استاد یدالله عاطفی شاعر خوش ذوق و نویسنده‏ی نکته سنج که از مریدان و رفیقان بسیار نزدیک استاد بهزاد به حساب می‏آمد درباره‏ی سبک شعر و مضامین اشعار استاد بهزاد این گونه اظهار نظر نموده اند: در شعر بیشتر به سبک خراسانی و قصیده سرایان بزرگ آن سبک سخن وری می‏کرد ولی به سبک‏های عراقی، هندی، اصفهانی یا-طرز نو- و مضمون سازی‏ها و باریک اندیشی‏های صائب تبریزی و پیروانش نیز توجه خاص داشت و علاوه بر قصیده‏های بلند و محکم، غزل‏های پرشور و حال، قطعه‏ها، مثنوی‏ها، رباعی‏ها، و دو بیتی‏ها و شعر نو به شیوه‏ی نیما و اخوان ثالث اشعار فراوانی سروده و آثار گرانبهایی پدید آورده است که هر کدام از آن‏ها فکر و مضمون تازه ای دارند و اندیشه و پیامی‏انسانی و اخلاقی را به خواننده می‏رسانند. مضامین اشعارش متنوع و بیشتر عاشقانه، عرفانی، اخلاقی، اجتماعی و شعرهای تند انتقادی در زمان خفقان رژیم ستم شاهی است. به هر حال سروده‏های لطیف و نغز زنده یاد بهزاد درج دل انگیزی است از نوعی زیبایی با درون مایه‏هایی چشم گیر و فاخر. به شهادت نادر کارانی که در عرصه‏های شعر معاصر نام آوران بی بدیلی هستند هنر شاعری بهزاد از حیث منزلت ادبی مورد تحسین آنان قرار گرفته است. اغلب اشعار بهزاد شیواست. اوج و فرود کلام در سخنوریش راه افراط و تفریط را نپیموده است. با گزینش واژه‏های طبیعی و برآمده از دل و دور از تعقید ادبی مضامین نو را در قالب بحور کلاسیک که از کارگاه ذهن وقاد خداوندگاران قول و غزل سده‏های گذشته صیقل خورده است می‏ریزد تا رشته‏ی سخنش چون مرواریدهای ذیقیمت (گردن آویز) عام و خاص گردد.
1-7 فرضیه‏ی تحقیق
در اشعار روان شاد بهزاد هرچند تنوع مضمون به چشم می‏خورد، مع الوصف جویبار واژه‏های جاری از چشمه سار ذهن هنرمندانه اش اغلب یک دست، منسجم و خالی از حضیض و فرازی متکلفانه است. به اعتراف صریح استادان ادب و هنر سروده‏های بهزاد فصیح و بلیغ و دور از هرگونه تصنع و دشوارگویی است. در انواع شعر از جمله غزل، قصیده، رباعی و انواع دیگر سبک قدیم طبع آزمایی کرده است. بعضی جاها هم به سبک جدید شعرهایی گفته، نه این که شعر نو بگوید بلکه به این سمت تمایل نشان داده است. بهزاد از جمله شاعرانی نبوده که با شعر نو قهر بوده باشد بلکه از جمله کسانی بود که دلسوز زبان فارسی هستند و نگران کاخ کهنی که از این شعر به جا مانده است و به خاطر احترام به زبان فارسی و نگرانی برای آن به نوآوری رو نمی‏آورند…. عشق به سنت‏ها و اصالت‏های ایرانی از ویژگی‏های بارز شعر بهزاد هستند. بنابراین یکی از فرضیه‏های تحقیق در این پژوهش این است که آیا رویکرد شاعر به شیوه‏های نو و معاصر در شعر بیشتر است یا تقلید از شیوه‏های شعر کلاسیک.
1-8 جامعه‏ی آماری
با توجه به این که هدف از این پژوهش بررسی آرایه‏های بدیعی در شعر استاد بهزاد می‏باشد و آثار باقیمانده از ایشان شامل دو مجموعه شعر به نام‏های گلی بیرنگ و یادگار مهر می‏باشد لذا در این پژوهش تأکید بر روی این مجموعه‏ها می‏باشد و در اصل جامعه‏ی آماری گستره‏ی مورد نظر در این پژوهش عبارتند از: یادگار مهر و گلی بی رنگ.
1-9 روش کار
روش و شیوه‏ی انجام این کار به صورت کتابخانه ای و تهیه‏ی فیش از نمونه‏ها و شواهد مورد بحث می‏باشد که طی مراحل زیر به انجام رسیده است.
الف- در بخش اول به جهت تهیه‏ی مطالبی در باب آشنایی با زیبایی شناسی با مراجعه به کتب متعددی که در این باب تألیف شده اند مطالبی به صورت فیش برداری و خلاصه برداری آماده گردیده است.
ب- در بخش دوم به منظور استخراج شواهد و نمونه‏های زیبایی شناسی از جنبه‏ی بررسی آرایه‏های بدیعی در اشعار یدالله بهزاد، مجموعه آثار استاد بهزاد از ابتدا تا انتها چندین بار مطالعه و بررسی گردیده و هرجا نمونه ای از بیت یا ابیات حاوی آرایه‏های بدیعی معرفی شده است. در پایان نیز پس از استخراج تمامی‏نمونه‏ها و شواهد متضمن صنایع معنوی و لفظی در این آثار و آماده سازی فیش‏ها بر اساس و معیار ذوقی و عقلی و با بهره گیری از راهنمایی‏های استادان راهنما و مشاور، طبقه بندی و شیوه‏های خاصی برای ارائه و تقسیم بندی مطالب استخراج شده، معین و مشخص گردیده است.

1-2. زیبایی و زیبایی شناسی
زیبایی و زیبایی شناسی با عناوین مختلف از زمان سقوط و حتی قبل از آن نزد فیلسوفان هندی و چینی مورد بحث بوده است و هر کدام از زیبایی شناسان تعریفی از آن ارائه کرده اند. در میان فلاسفه‏ی قدیم یونان، مفهوم زیبایی از نظر افلاطون مترادف است با مفاهیم منظم و هماهنگ، و کار هنری، آفرینش نظم و قاعده ای خاص است. (احمدی، 1380: 27)
ارسطو هماهنگی، نظم و اندازه‏ی مناسب را از اوصاف امر زیبا می‏داند و آن را در وحدت اجزای شعر و درام می‏جوید و با توجه به ارتباط بین کردار و نمایش، مسأله‏ی خیر را هم با مسأله‏ی زیبا همسان میکند. (ارسطو ، 1357: 104)
فلوطین1 که پیرو مشرب نو افلاطونیان و حلقه‏ی پیوند بین افلاطون و فلاسفه سده‏های میانه است درباره‏ی زیبایی عقیده دارد: “الوهیت سه چشمه‏ی زیبایی است…. عقل و هر چه از عقل فیضان می‏یابد زیبایی اصیل روح است نه زیبایی ناشی از امور بیگانه، و بدین جهت است که می‏گویند روحی که نیک و زیبا شود همانند خدا می‏گردد زیرا خدا منشاء بخش بهتر و زیباتر هستی و به عبارت بهتر، منشاء خود هستی یعنی زیبایی است.” (فلوطین، 1366 : 118)
زیبایی این خصوصیت خویش را همچنان حفظ کرده است که همیشه زیبا مانده و بر چیستی خویش برقرار بماند. آری، زیبایی خود زیباست و هیچ پاسخی از عهده این پرسش برنمی‏آید که: زیبایی چیست. و چرا زیباست؟ از خود مقوله‏ی زیبایی در عدم پاسخ داشتن این سؤال که بگذریم، می‏توانیم به چرخه پرسش و پاسخ اشاره کنیم که تنها در مقولات خاصی دارای کارکرد همه جانبه است. هنر- به صورت مطلق- به ندرت در کمند تعابیر گرفتار می‏شود، با این وصف روشن است که دایره ای به نام پرسش و پاسخ- چندان که باید- نمی‏تواند هنر را تشریح کند. بی اشکال نخواهد بود اگر هنر و شاخصه‏ی بنیادیش “زیبایی” را جزء قوائم هستی بدانیم. هنر در کسوت زیبایی‏های گوناگون پابه پای حیات راه رفته و روح آن را نمایندگی می‏کند. در حقیقت، بعد روحی حیات، به هنر برین مستند بوده و زیبایی “حیات”، “روح” و “خویشتن” را تضمین کرده است. تا زمانی که این اقتران حیات و هنر محفوظ بماند، حیات هرگز به خشکی نخواهد گرایید و هنر به بن بست نخواهد رسید.
آری، مجموعه‏ی حیات مجموعه‏ی “هنر” و هنر، مجموعه ی”حیات” است. این درهم تنیدگی که از سحرگاه زندگی آغاز شده و می‏شود، با طلوع خورشید به تمام چشم‏ها نفوذ می‏کند، با جریان آب گوش‏ها را می‏نوازد با بارش باران، رخسار تکوین را شستشو می‏دهد، با رقص باد و برگ و درخت، آهنگی از آهنگ‏های سمفونی هستی با بنی ربوبی می‏سراید، با بلندای پهناور آسمان‏ها، بی نهایت را تمثیل می‏زند، و با حرکت انسان دنیایی از شگفتی‏ها را در کم ترین زمان ممکن به نمایش می‏گذارد.
انسان: این جا آوردگاه هنر است. هر حرکتی که از انسان با مقصدی خاص صورت می‏گیرد، پرده ای از جمال هنر را کنار می‏زند، بگذریم به “خط” که چگونه چشم و نظاره را در پنجه‏ی دست و قلم به کرنش واداشته است و بنگرید به “موسیقی” و “آهنگ” که چه سان احساسات خفته‏ی عالم درون و عالم بیرون را در عرصه ای که خالی نیست، برای او خالی کرده است، تا انسان آن گاه که از هنر عقل و عشق و دیگر نمودهای حیاتی اش سرباز می‏زند، پیش پای ترنم زانو زده و گفتارش را با زبان سوز و نی و ناله ادا می‏کند.
حال اگر برگردیم، چیزی جز هنر نخواهیم یافت و هنر چیزی جز زیبایی نیست. هرگاه به حیات از منظر اشراف بنگرید و جزء جزء پراکنده اش را در گهواره‏ی وحدت قرار دهید، نخست زیبایی فریاد خواهد کرد و آن گاه پیر هنر عصای خویش را برداشته و با اتکا به ذات خویش خواهد گفت:
انسان آنگاه که معنای هنر را فراموش می‏کند، ضد هنر را به دست گرفته و درصدد انتقام از حقیقت خویش برآید. شمشیرهایی که از غلاف برآمده و با صیقل‏های ترسناکشان درصدد ریختن خون خورشیدند، پیش از این که قلبی را پاره پاره کنند، نخست وجدان را تکه تکه کرده اند، چیزی که قطب نمای حیات و تضمین کننده‏ی تمام هویت معنادار انسان است. اگر کسی بگوید وجدان، هنری ترین عضو فعلیت دار زندگی و حیات است، اشتباه نکرده است.
باری، سخن بر سر شمول غیرکتمان هنر و نور آن است: زیبایی. در این مجال، صدها مرتبه بیش از این می‏توان سخن گفت، ولی از بار زمین مانده‏ی هنر و عدم تعمق کافی در چیستی زیبایی توسط کاروانیان تفکر اسلامی، چندان نمی‏توان سخن گفت. (جعفری ، 1386 : 13و14)
در معارف اسلامی‏نیز بنا بر احادیث و اخباری که دال بر حسن و جمال الهی 2است حضرت حق اصل و منشاء کلیه‏ی زیبایی‏ها ست . آفرینش تجلی زیبایی خداوند است و انسان یکی از جلوه‏های زیبای خلقت و برترین هنر آفرینش است که زیبایی او عشق آفرین و انگیزه ای برای ازدواج و دوام بقای نسل انسان است طبیعت زیبا که یکی از ارکان سازنده‏ی تمام هنرهای مصنوع بشر است از دیگر مصادیق زیبایی است که قرآن بارها توجه انسان را به بخش‏های مختلف آن – از اوج فلک تا عمق دریاها – جلب می‏کند . با وجود این که زیباشناسی از گذشته‏های دور مورد توجه دانشمندان بوده است به آسانی و به طور صریح نمی‏توان گفت در گذشته این شاخه از دانش بشر را چه می‏نامیدند .
پیشینه‏ی زیبایی شناسی به عنوان علمی‏مستقل به نیمه‏ی اول قرن 18 و حدود سال‏های( 1725 تا 1758) می‏رسد که فیلسوفی آلمانی به نام آلکساندر گوتلیب با وم گارتن3 واژه‏ی «استتیک4 »را که قبلاً به معنای « نظریه‏ی حساسیت5 » بود در کتابی به همین نام برای این رشته برگزید ، باوم گارتن که سودای بنیان علمی‏تازه در سرداشت زیبایی شناسی رابه عنوان « علم معرفت حسی »تعریف کرد و مکتب زیبایی شناسی متافیزیک را پدیدآورد . پس از او تلاش علمی‏و فلسفی بزرگانی چون کانت6 و هگل7 موجب گسترش و اثبات زیبایی شناسی به عنوان یکی از ساخته‏های دانش بشر در فلسفه هنر گردید .(احمدی، 1380 :20) (وزیری، 1388: 1) (رید، 1353: 14)
کانت با پذیرش « استتیک » در معنی شناسایی زیبایی ، بخشی از کتاب خود را که موسوم به «سنجش نیروی داوری » بود به تحلیل زیبایی اختصاص داد . روشها و مباحثی که کانت در این کتاب مطرح کرد تأثیر شگرفی برفلسفه‏ی هنردر آلمان داشت . بابک احمدی در کتاب حقیقت و زیبایی می‏گوید :« با کانت به معنای واقعی کلمه زیبایی شناسی انتقادی آغاز و بحث از زیبایی رها از کارکردها و سودایش مطرح شد.» (احمدی،1380 :77).
و بنا به گفته ژان پل ریشتر 8 دنیا پس از کانت پر شد از زیبایی شناسان (رید،1353: 15 )
مخصوصاً در آلمان بدنبال انتشار کتاب در سنجش نیروی داوری در سال 1790 ، جنبشی در زیبایی شناسی پدید آمد و نویسندگانی شروع کردند به تحریر زنجیره وار کتاب‏هایی در زمینه زیبایی شناسی و نقد شعر (ولک ، 1377 (ج1) : 289)که شاید از زمان افلاطون تاکروچه9 بهترین گامی‏باشد که در باره‏ی فلسفه زیبایی برداشته شده باشد ( رید ،1353: 15)
نظریه پردازی آلمانی‏ها در باره‏ی هنر ، در مکتب زیبایی شناسی هگل به اوج می‏رسد و هگل البته با تفاوت‏هایی تمام گفته‏های کانت و شیلر10 و شیلینگ11 و زولگر12 را جمع بندی می‏کند و آن را در تسلای زیبایی شناختی وارد می‏کند که به نوبه‏ی خود بخش کوچکی از فلسفه‏ی همه جانبه‏ی ذهن و تاریخ و طبیعت است (ولک، 1379: 371)
نظر او در باره هنر و اثر هنری این است که « هنر امر حسی را روحی و امر روحی را حسی می‏کند . . . اثر هنری کلیتی یک پارچه است که همه جزئیات آن سازنده شده ، دنیایی محدود به خود است که هدفی ورای خود ندارد » (ولک ،1379: 373)و در مورد زیبایی معتقد است : « جمال مظهر خداوند در زمین است و وحدت ، صفت زیبایی به شمار می‏رود و زیبایی خداوند است .» ( غریب، 1378: 30 )
و به طور خلاصه : « زیبایی حقیقت و حقیقت زیبایی » ( رید ، 1353: 16)
زیبایی کیمیایی است که حس زبان را به طلای شعر بدل می‏کند . پس جوهر شعر، زیبایی است و لذا لازم است در این فصل به انواع زیبایی در شعر بپردازیم .
پیش از این که زیبایی را تعریف کنیم باید بگوییم که زیبایی بر دو گونه است . زیبایی در طبیعت و زیبایی در هنر . شرط مهم زیبایی در هنر ایجاد لذت و تلقین احساسات واحد است . از همین رو زیبایی در طبیعت با زیبایی در هنر تفاوت دارد . در طبیعت زیبایی وزشتی هست ، مثلاً اسب زیباست و کرگدن نازیبا ، طاووس زیباست اما پاهای او زشت است . در هنر ، بر خلاف طبیعت نه تنها انعکاس زیبایی ، زیباست .بلکه حتی انعکاس زشتی هم می‏تواند زیبا باشد . مثلاً نقاشی هنرمندانه از یک چهره‏ی زشت ، زیباست . فلاسفه و اندیشمندان از گذشته‏های دور تا امروز زیبایی را تعریف کرده ا ند . این تعریف گرچه متفاوت است هر کدام بخشی از تفاوت زیبایی را نشان می‏دهد. بسیار‏ی معتقدند که زیبایی هنری عبارت است از صورت ظاهر بخشیدن به لذت ، و یا زیبایی لذتی است تجسم یافته و لذت انگیز .

دسته بندی : پایان نامه ارشد

دیدگاهتان را بنویسید