دانشگاه هرمزگان
واحد بين الملل قشم
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته مشاوره خانواده
عنوان:
بررسي رابطه عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت مندي از زندگي زناشويي
استاد راهنما:
جناب آقاي دکتر حسين زينلي پور
استاد مشاور :
جناب آقاي دکتر اقبال زارعي
دانشجو :
مرجان بلوکي
1390
چکيده :
پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه بين عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت مندي از زندگي زناشويي انجام شد. اين پژوهش از نوع کاربردي و روش آن توصيفي و از نوع همبستگي بود. اطلاعات مورد نياز براي اين تحقيق از طريق 3 پرسش نامه کتبي جمع آوري گرديده که عبارتند از پرسش نامه رضايت از زندگي زناشويي(انريچ)1، پرسش نامه بهزيستي روان شناختي (ريف ) 2 و هم چنين پرسش نامه (عشق) که محقق ساخته است. جامعه‌ي آماري اين تحقيق متشکل از کليه زوج هاي ساکن در بندرعباس بود که در نهايت پرسش نامههاي 368 نفر مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت. اين پژوهش داراي 4 سوال اصلي بود که پس از تجزيه و تحليل داده ها جواب هاي زير به دست آمد: بين (عشق) و (رضايت مندي زناشويي) رابطه ي معني داري وجود دارد، بين (بهزيستي روان شناختي) و (رضايت مندي زناشويي) رابطه ي معني داري وجود دارد، بين (مولفه هاي عشق) و (رضايت مندي زناشويي) رابطه ي معني دار وجود دارد، بين (مولفه هاي بهزيستي روان شناختي) و (رضايت مندي زناشويي) رابطه ي معنادار وجود دارد. در پايان پيشنهاداتي جهت حل مشکلات زوجين و فرهنگ سازي خانواده ها داده شد.
تقديم به :
دو موجود عزيز و دوست داشتني (پدر و مادرم) که آموزه هايشان همواره هدايتگر راهم است و همسرم که در کنار او معناي واقعي عشق را يافتم.
تقدير و تشکر :
“منت خداي را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزيد نعمت ، هر نفسي که فرو مي رود ممد حيات است و چون بر مي آيد مفرح ذات پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر يک شکري واجب . “(شيخ اجل، سعدي)
خداي را سپاس که توانستم با توفيق الهي اين پايان نامه را به اتمام برسانم . لازم مي دانم از استادان گرامي جناب آقاي دکتر زينلي پور (استاد راهنما) و جناب آقاي دکتر زارعي(استاد مشاور) که راهنمايي هايشان کارگشاي راهم بوده و هم چنين از تمام کساني که در انجام اين پايان نامه حمايتگرم بودند ، کمال تقدير و تشکر را داشته باشم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول : طرح تحقيق1
1-1- مقدمه2
1-2- بيان مساله3
1-3- اهميت و ضرورت موضوع تحقيق5
1-4- اهداف تحقيق6
1-4-1- هدف کلي6
1-4-2- اهداف جزيي6
1-5- سوالات تحقيق7
1-6- تعاريف مفهومي و عملياتي اصطلاحات7
1-6-1- تعاريف مفهومي7
1-6-2- تعاريف عملياتي8
فصل دوم: پيشينه تحقيق9
2-1- پيشينه نظري10
2-1-1- رضايت زناشويي در خانواده10
2-1-2- بهزيستي10
2-1-2-1- بهزيستي روان شناختي…………………………………………………………………………………………………………………….11
2-1-3- عشق16
2-1-3-1- تقسيم بندي انواع عشق………………………………………………………………………………………………………….17
2-1-3-2- عناصر اساسي عشق…………………………………………………………………………………………………………………18
2-1-3-3- نظريه هاي عشق………………………………………………………………………………………………………………………19
2-1-4- رضايت از زندگي زناشويي21
2-1-4-1- نظريه هاي مرتبط با نارضايتي از زندگي زناشويي…………………………………………………………………..24
2-2- يافته‌هاي پژوهشي در خصوص موضوع29
2-2-1- يافته‌هاي پژوهشي داخل کشور29
2-2-2- يافته هاي پژوهشي خارج از کشور30
فصل سوم : روش تحقيق34
3-1- روش تحقيق:35
3-2- جامعه آماري :35
3-3- نمونه پژوهش و روش نمونه گيري35
3-3-1- تعيين حجم نمونه35
3-4- ابزار جمع آوري اطلاعات:34
3-4-1- پرسش نامه رضامندي زناشويي (انريچ)36
3-4-2- پرسش نامه بهزيستي روان شناختي (ريف)37
3-4-3- پرسش نامه عشق39
3-5- روش اجراي پژوهش39
3-6- روش آماري براي تحليل داده ها40
فصل چهارم: تجزيه و تحليل داده ها41
4-1- جداول فراواني42
4-2- سوال هاي تحقيق47
فصل پنجم : بحث و نتيجه گيري56
5-1- بحث57
5-2- نتيجه گيري57
5-3- محدوديت هاي پژوهش59
5-4- پيشنهادها59
5-4-1- پيشنهادهاي پژوهشي59
5-4-2- پيشنهادهاي کاربردي60
منابع61
پيوست 1 : پرسش نامه سنجش عشق69
پيوست 2 : پرسش نامه رضايت زناشويي انريچ72
پيوست 3 : پرسش نامه بهزيستي روان شناختي ريف77
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 1- 4 : نمودار درصدي توزيع جنسيت آزمودني ها…………………………………………………………41
جدول 2- 4 : نمودار درصدي توزيع سني آزمودني ها………………………………………………………………42
جدول 3- 4 : نمودار درصدي توزيع مدت زمان ازدواج آزمودني ها…………………………………………43
جدول 4- 4 : نمودار درصدي توزيع تحصيلات آزمودني ها……………………………………………………..44
جدول 5-4 : ميانگين ، واريانس ،انحراف معيار استاندارد مولفه ها………………………………………….45
جدول 6 -4 :ضريب همبستگي ساده پيرسون………………………………………………………………………….46
جدول 7 -4 : ضريب تعيين مربوط به متغير هاي (عشق) و (رضايت مندي زناشويي)……….46
جدول 8 -4 : تحليل واريانس يك راهه نتايج تحليل رگرسيون مربوط به متغير هاي (عشق) و (رضايت مندي زناشويي)……………………………………………………………………………………………………………..47
جدول 9- 4 : ضرايب ? و مقادير T و سطح معني دار براي متغير مستقل……………………………..47
جدول 10 -4 :ضريب همبستگي ساده پيرسون…………………………………………………………………………48
جدول 11 -4 : ضريب تعيين مربوط به متغير هاي (بهزيستي روان شناختي)
و (رضايت مندي زناشويي)………………………………………………………………………………………………………….49
جدول 12 -4 : تحليل واريانس يك راهه نتايج تحليل رگرسيون مربوط به متغير هاي (بهزيستي روان شناختي) و (رضايت مندي زناشويي)………………………………………………………………………………..49
جدول 13- 4 : ضرايب ? و مقادير T و سطح معني دار براي متغير مستقل
(رضايت مندي زناشويي)…………………………………………………………………………………………………………….50
جدول 14 -4 : ضريب تعيين چندگانه مربوط به متغيرچندگانه (مولفه هاي عشق) و
(رضايت مندي زناشويي)…………………………………………………………………………………………………………….51
جدول 15 -4 : تحليل واريانس يك راهه نتايج تحليل رگرسيون مربوط به متغيرچندگانه (مولفه هاي عشق) و (رضايت مندي زناشويي)………………………………………………………………………………………51
جدول 16- 4 : ضرايب ? و مقادير T و سطح معني دار براي متغير مستقل
(رضايت مندي زناشويي)……………………………………………………………………………………………………………..52
جدول 17 -4 : ضريب تعيين چندگانه مربوط به متغيرچندگانه (مولفه هاي عشق) و
(رضايت مندي زناشويي)……………………………………………………………………………………………………………..53
جدول 18 -4 : تحليل واريانس يك راهه نتايج تحليل رگرسيون مربوط به متغيرچندگانه (مولفه هاي بهزيستي روان شناختي) و (رضايت مندي زناشويي)…………………………………………………………53
جدول 19- 4 : ضرايب ? و مقادير T و سطح معني دار براي متغير مستقل
(رضايت مندي زناشويي)……………………………………………………………………………………………………………..54
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار 1- 4 : نمودار درصدي توزيع جنسيت آزمودني ها………………………………………………………….41
نمودار 2- 4 : نمودار درصدي توزيع سني آزمودني ها……………………………………………………………….42
نمودار3- 4 : نمودار درصدي توزيع مدت زمان ازدواج آزمودني ها…………………………………………….43
نمودار4- 4 : نمودار درصدي توزيع تحصيلات آزمودني ها………………………………………………………..44
فصل اول :
طرح تحقيق
1-1- مقدمه :
امروزه مي توان در حوزه روان شناسي کاربردي به روان شناسي زناشويي و مشاوره خانواده تاکيد نمود. در مبحث روان درماني خانواده نيز که هم پوشي فزاينده اي با مشاوره زناشويي دارد، به بررسي ارتباط بين زوج و زوجه مي توان پرداخت و با استفاده از فرآيند عشق، تفاهم و ميزان صميميت و تعهد زوجين را به يکديگر افزايش داد(بهادري و سيا، 1381).
خانواده را مي توان يک واحد عاطفي و شبکه اي از روابط درهم تنيده اي دانست که از پيوند زناشويي زن و مرد بنا نهاده مي شود و رضايت يک فرد از زندگي زناشويي به منزله رضايت وي از خانواده محسوب مي شود و رضايت از خانواده به مفهوم رضايت از زندگي بوده و در نتيجه تسهيل در امر رشد، تعالي و پيشرفت مادي و معنوي جامعه را دربر خواهد داشت. مي توان رضايت زناشويي را به عنوان يک موقعيت روان شناختي در نظر گرفت که خود به خود به وجود نمي آيد بلکه مستلزم تلاش هردو زوج است . نتايج به دست آمده نشان مي دهد که عشق رابطه مستحکمي با رضايت زناشويي دارد و يکي از عوامل بسيار مهم در دستيابي به رضايت زناشويي در روابط زناشويي، عشق است(حافظي و جامعي نژاد، 1389).
در طي اعصار، انديشمندان و نويسندگان کوشش نموده اند راز عشق را بگشايند. در واقع عشق همواره به موازات رشد و پيشرفت زندگي انسان، با وي همراه بوده است. در روان شناسي، اولين ديدگاه نظريه پرداز که به اين زمينه علاقه نشان داد روان تحليل گري بود. در حالي که اين ديدگاه و ديدگاه هاي روان شناسي باليني به طور مرتب مساله عشق را مورد بررسي و کنکاش قرار مي داده اند، روان شناسي اجتماعي تجربي براي مدت زمان طولاني در به کارگيري موضوع عشق به عنوان يکي از موضوع هاي مهم و اساسي خود کوتاهي کرده است. مورتي و راتزين3(1996) عقيده دارند که شايد برخي از سردرگمي ها در اين زمينه، به جهت نگرش هاي دوسوگرايي است که علم نسبت به پژوهش عشق داشته است. ماهيت عشق از بعد روان شناختي به عنوان يک مساله قابل بحث باقي مانده است و تا چندي پيش، عشق به عنوان يک زمينه مهم پژوهشي مورد توجه قرار نمي گرفت(پاتو، 1381).
عوامل گوناگوني چون عوامل شخصيتي و تجارب دوران کودکي نقش به سزايي را در برقراري روابط صميميانه و ايجاد عشق و تفاهم در زوجين ايفا مي کنند(صدقي طارمي، 1383). بهزيستي روان شناختي به عنوان احساس مثبت و احساس رضامندي عمومي از زندگي که شامل خود و ديگران در حوزه‌هاي مختلف خانواده، شغل و … است تعريف مي شود. دگرگوني و تغيير در زندگي انسان، مستلزم انطباق با شرايط است، حال آن دگرگوني خوشايند يا ناخوشايند باشد و در اين بين روش هاي مقابله با تغييرات زندگي و تنيدگي‌هاي حاصل از آن بسيار متفاوت است و با توجه به نوع مقابله فرد، سلامت رواني وي تحت تاثير قرار مي گيرد. ويژگي رواني مهمي که فرد واجد سلامت مي‌بايست از آن برخوردار باشد احساس بهزيستي يا رضامندي است(صادقي، 1388). تلاش بر آن است تا به وسيله تحقيقات منظم و تجربي و دسترسي به ساختارهاي مرتبط با عشق بتوان زمينه مناسبي براي توسعه روابط عاشقانه، صادقانه و توام با تفاهم بين زوج ها فراهم ساخت(صدقي طارمي، 1383).
1-2- بيان مساله :
خانواده را موسسه يا نهاد اجتماعي معرفي کرده اند که ناشي از پيوند زناشويي زن و مرد است و در آن اعضاي خانواده که شامل زوجين و فرزندان و گاهي هم اجداد و نوه هاست براساس هم زيستي مسالمت آميز، صفا، صميميت، انس و تفاهم مشارکت و تعاون زندگي مي کنند. خانواده ها معمولا واحدي کوچک متشکل از حداقل دو يا سه نفر است ولي از نظر اهميت آن را از مهم ترين نهادهاي اجتماعي و نخستين منبع سازندگي و پرورش نسل و عالي ترين سرچشمه خوشبختي و غني ترين منبع عاطفه دانسته اند. از جمله مظاهر زندگي اجتماعي انسان، وجود تعامل هاي سالم و سازنده ميان انسان ها و برقرار بودن عشق به هم نوع و ابراز صميميت وهمدلي به يکديگر است، انسان موجودي چند بعدي است که بخش مهمي از ماهيت پيچيده او را ميل به زندگي جمعي و پيوند جويي با هم نوع تشکيل مي دهد. روان شناسان و ساير متخصصان علوم رفتاري از جمله متخصصاني هستند که با مطالعه ابعاد پيچيده رفتار و انسان و دنياي رواني او براي بهزيستي و دستيابي به سلامت تن و روان اطلاعات و راهبردهاي سودمندي را ارايه مي دهند تا از اين راه رسيدن به زندگي صلح آينده و توام با آسايش براي فرد فرد آدميان امکان پذير گردد. روان شناسان، خانواده را محل ارضاي نيازهاي مختلف جسماني و عقلاني و عاطفي مي دانند . داشتن آگاهي از نيازهاي زيستي و رواني وشناخت چگونگي ارضا” و اطفا” آن ها و تجهيز شدن به تکنيک هاي شناخت تمايلات زيستي و رواني مهم تر، مسلح بودن به چگونگي ارضا” درست و سالم آن ها ضرورتي انکار ناپذير مي باشد. تحقيقات زيادي در اين زمينه مشاهده مي شود که دلالت برتائيد نقش دلبستگي در پيوند هاي بزرگسالان و روابط زناشويي رضايت مند مي باشد. تحقيقاتي که در اين زمينه صورت گرفته به طور خاص به بررسي رابطه بين الگوهاي دلبستگي و سازگاري يا نگرش نسبت به روابط زناشويي پرداخته اند(تابع جماعت، 1387).
بهزيستي روان شناختي نيز به مانند عشق و دلبستگي با رضايت مندي از زندگي رابطه دارد. خوش‌بيني تمايل به اتخاذ اميدوارانه‌ترين ديدگاه است و به يک پيش آمادگي عاطفي و شناختي در خصوص اين که چيزهاي خوب در زندگي مهم تر از چيزهاي بد است اشاره دارد. احساس بهزيستي در برگيرندة احساس انسجام و پيوستگي در زندگي، تعادل عاطفي و رضايت کلي از زندگي است(صادقي، 1388).
اصولاً از ديرباز دو رويكرد اصلي در تعريف بهزيستي وجود داشته است. رويكرد مبتني بر لذت‌گرايي كه معتقد است بهزيستي به معني به حداكثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد است. اين رويكرد در طول تاريخ حاميان خاص خود را داشته است كه از آن جمله مي توان اپيكور، هابز و استوارت ميل را نام برد. رويكرد دوم مبتني بر فضيلت‌گرايي ارسطو است. براساس اين رويكرد، ارضاي اميال، به رغم ايجاد لذت در ما، هميشه منتهي به بهزيستي نمي گردد، بلكه بهزيستي در برگيرنده تلاش براي كمال و تحقق پتانسيل‌هاي واقعي فرد است كه ممكن است همواره توام با احساس لذت نباشد (راين و دسي4، 2001).
محققان مختلف با اتخاذ هريك از اين رويكردها، مفهوم پردازي‌هاي متفاوتي از بهزيستي ارائه داده‌اند. پيروان لذت‌گرايي، “بهزيستي‌ هيجاني” را مطرح ساخته اند كه آن را برابر حضور عواطف مثبت (مانند شادي)، غياب عواطف منفي (مانند نااميدي) و رضايت مندي از زندگي مي‌دانند (كيز5، 2002). پيروان فضيلت‌گرايي نيز دو نوع بهزيستي روان شناختي (ريف6، 1989) و بهزيستي اجتماعي را مطرح ساخته اند. مدل سلامت، اين سه نوع بهزيستي را باهم تركيب كرده و مفهوم جامع و كاملي از بهزيستي را كه هم جنبه عاطفي (بهزيستي هيجاني) و هم جنبه كاركردي (بهزيستي روان شناختي و اجتماعي) سلامت رواني را در بر مي گيرد، به‌وجود مي‌آورد(كيز، 2002).
بهزيستي روان شناختي به معناي قابليت يافتن تمام استعدادهاي فرد است و 6 مولفه را در بر مي گيرد: خودمختاري (احساس شايستگي و توانايي در مديريت محيط پيراون فرد؛ انتخاب يا ايجاد روابط شخصي مناسب)، رشد شخصي (داشتن احساس رشد مداوم؛ پذيرا بودن نسبت به تجارب جديد؛ احساس كارآمدي)، روابط مثبت‌ با ديگران (داشتن روابط گرم، رضايت ‌بخش و توام با اطمينان؛ توانايي همدلي، صميميت و مهرباني)، هدف مندي در زندگي (داشتن هدف در زندگي؛ فرد احساس كند زندگي گذشته‌اش معنايي دارد) و پذيرش خود (داشتن نگرش مثبت نسبت به خود؛ پذيرفتن جنبه‌هاي مختلف خود؛ داشتن احساس مثبت نسبت به زندگي گذشته خود). اجزا وعناصراصلي بهزيستي روان شناختي را مي توان به صورت زير دسته بندي نمود: معنويت، رشدو بالندگي فردي، رضايت از زندگي، شادي، روابط مثبت با ديگران، خويشتن پذيري، معناداري، سازگاري وتسلط برمحيط، خود پيروي، خوش بيني، هدف در زندگي. باتوجه به تحقيقات گذشته، بهزيستي روان شناختي با بيشترشدن سازش‌ يافتگي جسماني و رواني با وقايع تنش‌زاي زندگي و سطوح بالاتري از عملکرد و رضايت اززندگي رابطه دارد(كيز و ريف7، 2003).
دراين ميان جوانان به عنوان عمده‌ترين قشرجامعه و قشري ازجامعه که پيوسته در معرض تنيدگي‌ها و فشارهاي محيطي و رواني زيادي ازجمله مشکلات آموزشي، خانوادگي، اجتماعي و اقتصادي قراردارند، موردتوجه خاص پژوهش گران قرارگرفته‌اند و روشن است که پيامد هاي تنيدگي برعملکرد تحصيلي، اجتماعي وشغلي، رضايت شخصي و از همه مهم تر، سلامت رواني آن ها تاثير نامطلوب خواهد داشت. حال محقق در اين پژوهش درصدد است تا بداند چه رابطه اي بين عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت مندي از زندگي زناشويي وجود دارد و هم چنين آيا رابطه اي بين هرکدام از مولفه هاي عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت زناشويي وجود دارد يا نه؟
1-3- اهميت و ضرورت موضوع تحقيق :
خانواده به عنوان اولين كانوني كه فرد در آن قرار مي‌گيرد، داراي اهميت شايان توجهي است. اولين تاثيرات محيطي كه فرد دريافت مي‌كند، از محيط خانواده است و حتي تاثيرپذيري فرد از ديگر محيط‌ها مي‌تواند نشأت‌گرفته از همين محيط خانواده باشد. خانواده پايه‌گذار بخش مهمي از سرنوشت انسان است و در تعيين سبك و خط مشي زندگي آينده، اخلاق، سلامت و عملكرد فرد در آينده نقش بزرگي بر عهده دارد. عواملي چون شخصيت والدين، سلامت رواني و جسماني آن ها، شيوه‌هاي تربيتي خانواده، شغل و تحصيلات والدين، وضعيت اقتصادي و فرهنگي، محل سكونت، حجم و جمعيت، روابط اجتماعي و بسياري متغيرهاي ديگر در خانواده وجود دارد كه شخصيت فرزند، سلامت رواني و جسماني او، آينده شغلي، تحصيلي، اقتصادي، سازگاري اجتماعي و فرهنگي، تشكيل خانواده او و غيره را تحت تاثير قرار مي‌دهند(رضايي، 1388).
خانواده با وجود اين كه اولين واحد اجتماعي شناخته مي‌شود، داراي پيچيدگي‌هاي فراواني است؛ به طوري كه شناخت آن و تاثيرات و كاركردهاي آن بسيار مورد توجه صاحب نظران مختلف بوده است و بر اين اساس كاركردهاي متفاوتي نيز براي آن ارائه شده است(آزاد ارمکي، 1387).
سلامت روان و بهزيستي روان شناختي در خانواده، از عواملي است که مي تواند بر رضايت مندي زوجين در زندگي زناشويي تاثير گذارد که اين امر از روابط عاطفي طرفين نشات مي گيرد. روابط عاطفي و عشق ميان زوجين از جمله عوامل مهم در تاثيرگذاري بر رضايت مندي از زندگي زناشويي است که کمتر محققي در باره آن پرداخته است. به نظر مي رسد که با درک و شناخت واژه عشق در زندگي مي توان از بسياري از مشکلات زناشويي چشم پوشي کرد چرا که زن و مردي که در سايه عشق زندگي مي کنند از خودگذشتگي زيادي از خود نشان خواهند داد و در سايه اين مهم به رضايت مندي از زندگي رسيد. هم چنين پژوهش هاي خيلي کمي در رابطه بين بهزيستي روان شناختي و رضايت زناشويي انجام شده است. آشکار است که نتايج اين تحقيق مي تواند از نظر عملي راه گشاي شناخت جامع تر از عوامل گرايش به رضايت از زندگي زناشويي درجامعه مورد نظر باشد و راه کارهاي عملي سازنده تري را براي جلوگيري از تعارضات زناشويي در بين زوجين پيشنهاد نمايد. از نظر علمي هم محققان اين حوزه مي توانند با شناخت وجود عشق در زندگي و هم چنين بهزيستي روان شناختي و مثبت نگري و بررسي تاثير آن ها بر روي رضايت مندي از زندگي زناشويي وارد جزئيات تخصصي تر اين حوزه شوند و با تحقيق هاي بيشتر در اين رابطه نتايج ارزشمندتري دست خواهند يافت. هم چنين نتايج اين پژوهش مي تواند مبنايي براي آموزش صحيح مهارت زندگي جهت پيش گيري از تعارضات زناشويي باشد. از اين رو نتايج پژوهش حاضر مي تواند مورد استفاده روان شناسان، مشاوران و افراد متخصص در اين زمينه قرار گيرد و در واقع بهره وران اصلي خانواده ها، زوج هاي جوان تر، دانشجويان اين حوزه و در نهايت جامعه باشد.
1-4- اهداف تحقيق :
1-4-1- هدف کلي :
بررسي رابطه عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت مندي از زندگي زناشويي
1-4-2- اهداف جزيي :
* تعيين رابطه بين عشق و رضايت از زندگي زناشويي
* تعيين رابطه بين بهزيستي روان شناختي و رضايت از زندگي زناشويي
1-5- سوالات تحقيق :
* آيا بين عشق و رضايت از زندگي زناشويي رابطه وجود دارد ؟
* آيا بين بهزيستي روان شناختي و رضايت از زندگي زناشويي رابطه وجود دارد ؟
1-6- تعاريف مفهومي و عملياتي اصطلاحات :
1-6-1- تعاريف مفهومي :
عشق : هرچند که تعريف عشق بسيار مشکل است. واکنش هيجاني مستمر نسبت به يک منبع لذت معلوم(به نقل از رادو) مي باشد(نهايت خواستن هر چيزي را عشق مي نامند). آرزوي وصال شي محبوب از مشخصات عاشق شدن است. رشد تمايلات جنسي و رشد توانايي دوست داشتن تاثير متقابل بر همديگر دارند. وقتي کسي با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، مي توان گفت که ظرفيت برقراري روابط صميمانه با ديگران را دارد. وقتي هم درگير رابطه اي صميمانه است فعالانه براي رشد و شادماني معشوق مي کوشد. عشق پخته به غير همجنس با صميميت مشخص است که از صفات ويژه روابط بين زن و مرد است(پورافکاري، 1376).
شناخت : آگاهي، علم، شناختن توانايي، علايق، استعدادها و ويژگي هاي عاطفي يک زوج نسبت به همسر خود(دهخدا، 1386)
احترام : حرمت نگه داشتن، بزرگ دانستن، گرامي داشتن و مورد توجه قرار دادن همسر از سوي همسر ديگر(دهخدا، 1386)
دلسوزي : غمخواري، شفقت، مهرباني، ابراز محبت و همدردي زوجين نسبت به يکديگر(دهخدا، 1386)
احساس مسؤوليت : احساس تعهد، وظيفه شناسي و پاي بندي به عهد و پيمان از طرف يک زوجه نسبت به زوجه ديگر(دهخدا، 1386)
رضايت زناشويي : احساس عيني از خوشنودي، رضايت و لذت تجربه شده در زن يا شوهر موقعي که همه جنبه‏هاي ازدواجشان را در نظر مي‏گيرند(کاويان، 1381).
بهزيستي روان شناختي : به حداكثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد را بهزيستي روان شناختي گويند. ارضاي اميال، به رغم ايجاد لذت، هميشه منتهي به بهزيستي نمي گردد، بلكه بهزيستي در برگيرنده تلاش براي كمال و تحقق پتانسيل‌هاي واقعي فرد است كه ممكن است همواره توام با احساس لذت نباشد (راين و دسي8، 2001).
1-6-2- تعاريف عملياتي :
عشق : در اين پژوهش منظور نمره اي است که پاسخگو از مقياس محقق ساخته سنجش عشق کسب مي کند.
مولفه هاي عشق (شناخت، احترام، دلسوزي، احساس مسؤوليت) : منظور نمره اي است که پاسخگو از سوالات مربوط به هرکدام از مولفه ها در مقياس محقق ساخته سنجش عشق کسب مي کند.
رضايت زناشويي : در اين پژوهش منظور امتياز کلي است که از مقياس انريچ به دست مي آيد.
بهزيستي روان شناختي : در اين پژوهش منظور امتياز کلي است که از مقياس ريف به دست مي آيد.
فصل دوم:
پيشينه ي تحقيق
2-1- پيشينه ي نظري :
2-1-1- رضايت زناشويي در خانواده :
يكي از نهادهاي مهم اجتماعي كه به لحاظ اهميت، نقش و كاركردهاي مختلف، مورد توجه علماي تعليم و تربيت قرار گرفته است، نهاد خانواده مي باشد. لذا اهميت شناخت و بررسي عواملي كه سبب قوام اين نهاد اجتماعي مي گردند، مي تواند گامي مفيد در راستاي ارتقاي فرهنگ جامعه باشد. آدمي در خانواده الفباي اجتماعي شدن و فرهنگ پذيري را مي آموزد. هر چه از عمر خانواده هاي گسترده مي گذرد و تبلور خانواده هسته اي در جامعه بيشتر مي شود، اهميت روابط بين اعضاي خانواده به ويژه زن و شوهر، به عنوان اركان اصلي خانواده واضح تر مي گردد. در اين ميان رضايت زناشويي، يکي از مهم ترين عوامل اثرگذار بر عملکرد خانواده مي باشد. همه زوج ها به دنبال آن هستند که از زندگي زناشويي خود لذت ببرند و احساس رضايت کنند. رضايت
زناشويي عبارت است از احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن يا شوهر موقعي که همه جنبه هاي ازدواجشان را در نظر مي گيرند. بررسي عوامل موثر در رضايت زناشويي از اين جهت حائز اهميت است که رضايت فرد از زندگي زناشويي بخش مهمي از سلامت فردي محسوب مي گردد(مرداني حموله و حيدري، 1389).
2-1-2- بهزيستي :
بهزيستي رواني جز روان شناختي کيفيت زندگي است که به عنوان درک افراد از زندگي خودشان در حيطه رفتارهاي هيجاني و عملکردهاي رواني و ابعاد سلامت رواني تعريف شده است و شامل دو بخش است؛ اولين بخش آن قضاوت شناختي درباره اين است که چطور افراد در زندگي شان در حال پيشرفت هستند را شامل مي شود در صورتي که دومين جز آن، سطح تجربه هاي خوشايند را در بر مي گيرد. پژوهش ها درباره بهزيستي رواني قلمروهايي از شخصيت، انگيزش و عامل هاي شناختي را نشان داده است که همه اين عوامل در رضايت مندي افراد از زندگي مشارکت دارند. بهزيستي شخصي داراي هفت قلمرو مهم است که عبارتند از : استانداردهاي زندگي، سلامت، موفقيت در زندگي، ايمني، نسبت خويشي، تعاملات اجتماعي و آينده ايمن. اين قلمروهاي باارزش در فهم رواني و فيزيکي از افراد و شناسايي اجزاي بهزيستي شخصي عمومي مشارکت دارند. بهزيستي رواني بيانگر اين است که افراد چه احساسي از خودشان دارند و شامل پاسخ هاي هيجاني افراد، رضايت مندي از زندگي و قضاوت درباره کيفيت زندگي مي شود . بهزيستي رواني ساختار مهمي است که در سطح پايين منجر به افسردگي و انزواي اجتماعي و باعث فقدان احساس رضايت و اعتماد به نفس و احساس نبود اراده يا هدف در زندگي شده و به کاهش سلامت رواني و جسماني منجر مي شود(آقا يوسفي و شريف، 1389).
از ديدگاه راين و دسي9(2005)، دو روي‏آورد اصلي در تعريف بهزيستي وجود دارد: لذت‏گرايي‏ و فضيلت‏گرايي. ‏ برابر دانستن بهزيستي با خوشي لذت‏گرايانه‏ يا شادکامي پيشينه‏اي طولاني دارد. براي مثال اپيکور، فيلسوف يوناني، بر اين باور بود که لذت هدف اصلي‏ زندگي است. لذت‏گرايي فلسفي وي توسط انديشمندان‏ متعددي دنبال شد؛ از جمله توماس هايز، فيلسوف‏ انگليسي، که معتقد بود شادکامي محصول تحقق‏ موفقيت‏آميز اميال است. يا جان استوارت ميل‏، فيلسوفي‏ که معتقد بود عمل درست عملي است که به ارتقاي‏ سطح شادکامي در فرد منجر مي شود(جوشن لو و همکاران، 1385).
ديدگاه غالب روان شناسان لذت گرا آن است که بهزيستي برابر با شادکامي شخصي و مرتبط با تجربه لذت در مقابل تجربه ناخشنودي است. چنين برداشتي از بهزيستي، بهزيستي شخصي ناميده مي شود. بهزيستي شخصي متشکل از تعدادي از نشانه هاست که بيانگر حضور يا غياب احساسات مثبت نسبت به زندگي است. بهزيستي شخصي را مي توان از طريق سه مقياس حضور عواطف مثبت، غياب عواطف منفي و رضايت مندي از زندگي سنجيد. بالانس عاطفي ميزان کثرت تجارب عاطفي مثبت فرد در مقابل تجارب عاطفي منفي وي را نشان مي دهد که با کم کردن نمره مقياس عواطف منفي فرد از نمره عواطف مثبت وي ايجاد مي شود. با اين حال جمع کثيري از روان شناسان در ازاي برابر دانستن بهزيستي با شادکامي و لذت، آن را با فضيلت برابر مي گيرند. نظريات فضيلت گرا بر اين باورند که ارضاي اميال، به رغم ايجاد لذت، همواره بهزيستي را در پي ندارد و در نتيجه، بهزيستي نمي تواند صرفا به معناي تجربه لذت باشد. مي توان بهزيستي روان شناختي را جز اين دسته دانست(قائدي و يعقوبي، 1387).
2-1-2-1- بهزيستي روان شناختي :
ظهور و اوج‏گيري‏ روان شناسي مثبت‏نگر در سال هاي اخير، که پيامد رويکرد فوق است، موجب شده که علاقه و توجه به‏ ابعاد مثبت کارکرد روان شناختي به مثابه رويکردي‏ نوين در پژوهش هاي سلامت روان شناختي افزايش‏ چشمگيري پيدا کند(ليندفورس 10و همکاران، 2006).
اساس روان شناسي مثبت بر پذيرش انسان در جايگاه موجودي توان مند و شايسته است که مي‏تواند توانايي هاي خود را شکوفا سازد؛ بنابراين هدف‏ رويکرد اخير، مطالعه نيرومندي ها و شادماني انسان ها و توجه به نقاط قوت، تقويت داشته‏ها و بنا نهادن ويژگي هاي مثبت است. روان شناسي مثبت‏نگر، سلامت رواني را معادل کارکرد مثبت روان شناختي‏ تلقي و آن را در قالب اصطلاح‏”بهزيستي‏ روان شناختي‏”مفهوم‏سازي کرده است؛ از اين منظر بهزيستي روان شناختي به معني کارکرد روان شناختي‏ بهينه است(ميکائيلي، 1388).
به بياني ديگر، بهزيستي روان شناختي را مي‏توان واکنش هاي عاطفي و شناختي به ادراک ويژگي ها و توان مندي هاي شخصي، پيشرفت بسنده، تعامل کارآمد و موثر با جهان، پيوند و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پيشرفت مثبت‏ در طول زمان تعريف کرد. اين حالت مي‏تواند مولفه‏هايي مانند رضايت از زندگي، انرژي و خلق‏ مثبت را نيز در برگيرد(کارادماس11، 2007).
نظريه هاي پيشين مربوط به بهزيستي روان شناختي :
در اوايل قرن بيستم، مطالعه در مورد بهزيستي شروع به شکل گيري کرد. ويليام جيمز، پدر روان شناسي آمريکا، در مورد ذهنيت سالم در کتاب انواع تجارب مذهبي مطالبي نوشت. او مشاهده کرد برخي از افراد در هر سني، با وجود تمامي مشکلات و سختي هايي که در زندگي دارند، خود را به سوي خوشبختي سوق مي دهند. اينها کساني هستند که توجهشان را از بيماري، مرگ و کشت و کشتار و ناآرامي ها، برگرفته و به سوي مسائل دلپذيرتر و بهتر سوق مي دهند. در نگاه اول اين عقيده که مي توان با وجود بيماري، بهزيستي رواني را تجربه کرد، قابل پذيرش نيست. با اين حال، مطالعات بسياري نشان دادند که مي توان تحت بدترين شرايط نيز بهزيستي رواني را تجربه کرد. بسياري از نظريات بيان شده در مخالفت با ديدگاه منفي فرويد نسبت به روان انسان بود. فرويد معقد بود روان انسان مجموعه اي درهم پيچيده از اشفتگي هاي هيجاني و تعارضات و سائق هاي غريزي است که انسان را به سمت لذايذ جنسي و پرخاشگري مي کشاند. يونگ (1933) و فرنس(1963) در مخالفت با ديدگاه منفي فرويد، تاکيد بر يکپارچگي و هماهنگي خصوصيات خوب و بد انسان ها، صفات مردانه و زنانه و ابراز وجود و توانايي آن ها براي پذيرش چيزهاي جديد داشت. عقيده محکم اريکسون مبني بر رشد ايگو باعث اعتقاد به رشد مداوم فرد در طول زندگي شد. بهلر(1935) ؛ بيان داشت که انسان در طول زندگي به تکامل مي رسد. آلپورت(1968) نوعي بلوغ را مطرح کرد که شامل رشد فردي، داشتن روابط گرم با ديگران، داشتن امنيت هيجاني و خودپنداري مبني بر واقعيت مي شد. مازلو(1968) خصوصيات و مشخصه هاي افراد خودشکوفا را مطرح کرد. جاهودا دريافت که سلامت روان چيزي فراتر از عدم وجود بيماري و اختلال است. او با اين تبيين مشخصه هاي سلامت روان را نيز برشمرد. نظريه فرانکل بر معناجويي افراد در زندگي تاکيد دارد. او معتقد است، که رفتار انسان ها نه بر پايه لذت گرايي نظريه روان کاوي فرويد و نه بر پايه نظريه قدرت طلبي ادلر است، بلکه انسان ها در زندگي به دنبال معنا و مفهومي براي زندگي خود مي باشند (فرانکل 1995، 1958، 1959، 1966). اگر فردي نتواند معنايي در زندگي خويش بيابد، احساس پوچي به او دست مي دهد و از زندگي نااميد مي شود و ملالت و خستگي از زندگي تمام وجودش را فرا مي گيرد. الزاما اين حس منجر به بيماري رواني نمي شود، بلکه پيش آگهي بدي براي ابتلا به اين اختلالات است. بنابراين فرانکل بهزيستي را در يافتن معنا و مفهوم در زندگي مي داند(ميکائيلي، 1389).
مدل بهزيستي‏ روان شناختي ريف و همکارانش :
يکي از مهم ترين مدل هايي که بهزيستي‏ روان شناختي را مفهوم‏سازي و عملياتي کرده، مدل‏ چندبعدي ريف و همکاران(1998) است. اين مدل از طريق ادغام‏ نظريه‏هاي مختلف رشد فردي مانند نظريه خود شکوفايي مازلو و شخص کامل راجرز و عملکرد سازگارانه مانند نظريه سلامت رواني مثبت جاهودا شکل گرفته و گسترش يافته است. بهزيستي روان شناختي در مدل ريف و همکاران از شش مولفه تشکيل شده است(ميکائيلي، 1388):
مولفه پذيرش خود به معني داشتن نگرش مثبت‏ به خود و زندگي گذشته خويش است. اگر فرد در ارزشيابي، استعدادها، توانايي ها و فعاليت هاي خود در کل احساس رضايت و در رجوع به گذشته خود احساس خشنودي کند، کارکرد رواني مطلوبي خواهد داشت. همه انسان ها تلاش مي‏کنند علي‏رغم‏ محدوديت هايي که در خود سراغ دارند، نگرش مثبتي‏ نسبت به خويشتن داشته باشند، اين نگرش پذيرش‏ خود است.
مولفه خودمختاري‏ به احساس استقلال، خودکفايي و آزادي از هنجارها اطلاق مي‏شود. فردي‏ که بتواند براساس افکار، احساسات و باورهاي‏ شخصي خود تصميم بگيرد، داراي ويژگي‏ خودمختاري است. در حقيقت توانايي فرد براي‏ مقابله با فشارهاي اجتماعي به اين مولفه مربوط مي‏شود.
داشتن ارتباط مثبت با ديگران، ديگر مولفه اين‏ مدل، به معني داشتن رابطه با کيفيت و ارضاکننده با ديگران است. افراد با اين ويژگي عمدتا انسان هايي‏ مطبوع، نوع‏دوست و توانا در دوست داشتن ديگران‏ هستند و مي‏کوشند رابطه‏اي گرم براساس اعتماد متقابل با سايرين ايجاد کنند.
مولفه هدفمندي در زندگي به مفهوم دارا بودن‏ اهداف درازمدت و کوتاه‏مدت در زندگي و معني‏دار شمردن آن است. اين حس به فرد امکان مي‏دهد تا نسبت به فعاليت ها و رويدادهاي زندگي علاقه نشان‏ دهد و به شکل موثر با آن ها درگير شود. يافتن معني‏ براي تلاش ها و چالش هاي زندگي در قالب اين مولفه‏ قرار مي‏گيرد.
تسلط بر محيط، مولفه ديگر اين مدل به معني‏ توانايي فرد براي مديريت زندگي و مقتضيات آن‏ است. بر اين اساس فردي که احساس تسلط بر محيط داشته باشد، مي‏تواند ابعاد مختلف محيط و شرايط آن را تا حد امکان دستکاري کند، تغيير دهد و بهبود بخشد.
مولفه رشد شخصي به گشودگي نسبت به‏ تجربيات جديد و داشتن رشد شخصي پيوسته و مستمر باز مي‏گردد. اين ويژگي به فرد امکان مي‏دهد تا همواره در صدد بهبود زندگي شخصي خويش از طريق يادگيري و تجربه باشد. ريف و همکارانش‏ مقياسي براي سنجش اين مدل ساخته‏اند که در بررسي هاي مختلف روايي و پايايي آن تأييد شده‏ است.
از نظر هوسر و همکارانش(2005) هريک از ابعاد مدل فوق چالش هايي هستند که انسان ها در زندگي خود با آن ها مواجه مي‏شوند. شواهد پژوهشي‏ شايان توجهي وجود دارد که نشان مي‏دهند تنش و حوادث نامطبوع زندگي مي‏توانند بهزيستي‏ روان شناختي را تحت تاثير قرار دهند و مختل‏ کنند(ميکائيلي، 1388).
نتايج مطالعه‏ کارادماس(2007)نيز نشان داده است تنش و ناراحتي هاي زندگي مي‏توانند موجب به وجود آمدن‏ نشانگاني مانند اضطراب و افسردگي شوند و از اين‏ طريق، ابعاد مثبت بهزيستي روان شناختي را مختل‏ کنند.
نظريه خودشکوفايي مازلو :
خودشکوفايي نياز غريزي انسان‌ براي استفاده حداکثر از همه قابليت‌ها و استعدادهايش، تلاش براي شکوفا کردن همه پتانسيل‌ها و تبديل شدن به بهترين چيزي که امکان بودنش را دارد است. به اعتقاد مازلو مرحله نهايي تکامل روان شناسي يک فرد وقتي رخ مي‌دهد که او از لحاظ برآورده شدن نيازهاي پايه‌اش (طبقه‌هاي يک تا چهار) احساس امنيت و آرامش کند. در چنين وضعيتي، او تمرکز خود را بر شکوفا کردن استعدادهاي نهفته‌اش براي تبديل شدن به يک انسان موثر، خلاق، پخته و داراي بينش خواهد گذاشت. مازلو متوجه شده بود افراد خودشکوفا که از لحاظ توسعه رواني کامل‌ترين هستند در بسياري از زمينه‌ها داراي خصوصيات شخصيتي مشترک هستند. اين افراد: واقعيت‌ها و حقايق جهان (و خودشان) را مي‌پذيرند (به جاي انکار يا فرار از آن ها). درک شفاف و واضح‌تري از واقعيت‌ها دارند و راحت‌تر با آن ها کنار مي‌آيند. آن ها تجربه‌ها، اشخاص يا اشياء را بهتر ارزيابي مي‌کنند و به خوبي مي‌توانند پديده‌هاي تقلبي، مزورانه يا فريبا را تشخيص دهند. در افکار و رفتارهايشان راحت و سبک‌بال هستند و في‌البداهه تصميم مي‌گيرند يا مي‌انديشند. چندان دنباله‌رو قواعد مرسوم نيستند ولي آن ها را ناديده نيز نمي‌گيرند. ممکن است بر اساس رسم و قاعده يا عرف عمل کنند، اما هرگز اجازه نمي‌دهند عرف يا رسومات مانع از دسترسي آن ها از چيزي که مهم يا اساسي تلقي مي‌کنند شود. آن ها به هيچ‌عنوان از بيرون تشويق نمي‌شوند و انگيزه‌ها و نيروي محرکه آن ها کاملا دروني است. به شدت خلاق و داراي تخيل قوي هستند. اين خلاقيت لزوما تخصصي يا ويژه نيست بلکه خلاقيتي است که معمولا در همه افراد وجود دارد ولي در اثر قيد و بندهاي فرهنگي و عرفي خفه شده است. خلاقيت اين افراد تازه، صريح و متفاوت است همان‌گونه که نگاه کودکان به مسائل صريح، تازه و معصومانه است. به حل مشکلات يا مسائل علاقه نشان مي‌دهند و اين محدود به خود فرد نمي‌شود، بلکه معمولا شامل مشکلات يا مسائل ديگران نيز هست. حل اين مشکلات کانون اصلي توجه اين افراد است که معمولا داراي نوعي ماموريت يا هدف فلسفي يا اخلاقي در زند‌گي خود هستند. از لذت‌هاي اساسي و پايه‌اي زند‌گي لذت مي‌برند و پيوسته آن ها را مي‌ستايند. آن ها از زند‌گي روزمره، طبيعت، بچه‌ها، موسيقي و روابط جنسي لذت مي‌برند. آن ها به نيازهاي غريزي و جسماني خود با تحسين، هيجان، لذت، حيرت و نوعي از خود بي‌خود شدن نزديک مي‌شوند. با ساير افراد و انسان ها احساس نزديکي، يگانگي و محبت مي‌کنند و اين حس معمولا شرطي نيست و همراه با “بودن” و “وجود داشتن” آن ها حضور دارد. روابط شخصي عميق دارند. آن ها مي‌توانند به دوستان خود بسيار نزديک شوند و عشق‌هاي بزرگ داشته باشند. در واقع آن ها قادرند “مرزهاي فرديت” خود را (بيشتر از توانايي ساير افراد) پاک کنند. نتيجه اين است که اين افراد داراي حلقه نسبتا کوچکي از دوستان خيلي نزديک هستند و با تعداد افراد اندکي رابطه نزديک دارند. آن ها در برخورد با بيشتر افراد صبور و مهربان هستند، اما در انتقاد از اشخاص مزور، متکبر يا خودبزرگ‌بين ؛ واقع‌گرا، صريح و تند هستند. روحيه آزادمنش و دموکرات دارند. اين افراد عميقا به ديگران و نظر آن ها فارغ از طبقه اجتماعي، باور سياسي، نژاد، رنگ پوست و … احترام مي‌گذارند و با آن ها رفتار دوستانه دارند. به نظر آن ها از هر کسي مي‌توان چيزي آموخت؛ بنابراين به هر فرد به عنوان يک آموزگار بالقوه که مي‌تواند دانش آن ها را افزايش دهد احترام مي‌گذارند. از تنهايي و داشتن حريم خصوصي لذت مي‌برند. ممکن است از موضوعاتي که همه را ناراحت مي‌کند فاصله بگيرند (از دور نظاره‌گر دعوا باشند) يا حتي ممکن است تا حدي غيراجتماعي يا مردم‌گريز جلوه کنند. استقلال فرهنگي و محيطي دارند. اين‌ افراد براي کسب رضايت واقعي به ساير افراد يا تاييد فرهنگ عمومي وابسته نيستند، بلکه به توسعه شخصي و رشد پيوسته با توجه به استعدادها و منابعي که در دسترس دارند تکيه دارند. معناي زند‌گي آن ها در اين کلمات خلاصه مي‌شود: “تصميم‌گيري شخصي”، “حکومت



قیمت: تومان


پاسخ دهید